مذاهب
و ادیان جهان
فهرست ادیان
جهان اسلام
بابی
بودائی
بهائی
تصوف
جائینگرایی
دائوگرایی
دروزگرایی
راستافاریگرایی
زرتشتی
ساینتولوژی
سیکگرایی
شیطانپرستی
کیش کنفوسیوس
آیین مانی
مسیحیت
مهرپرستی
ویکا
هندوگرایی
یزیدیان
یهودیت
بابی
سید علیمحمد شیرازی ملقب به باب، در اول محرم سال ۱۲۳۵ هجری قمری در شیراز متولد شد. او شارع دین بابی است و بهائیان او را مبشر دین بهائی و اولین شخصیّت محوری دین بهائی میدانند.
او خود را بشارت دهندهٔ آئینی دیگر که قرار بوده بعد از او از طرف خداوند توسط «من یظهرهالله» فرستاده شود، معرفی کردهاست و او به کرات در آثار خود به نزدیکی ظهور من یظهرهالله اشاره میکند. (به اعتقاد بهاییان، من یظهرهالله همان میرزا حسینعلی نوری است که او را بهاءالله میخوانند. سید علی محمد شیرازی شش سال بعد در تبریز به فرمان امیرکبیر، تیرباران شد. از القاب وی میتوان به «نقطه اولی» و «مبشر امرالله» و «سید ذکر» اشاره کرد .
زندگی سید علی محمّد باب
سید علیمحمد شیرازی پسر میرزا رضای شیرازی مردی شیرازی بود. وی مدتی در بوشهر شاگرد تجارتخانه داییش بود. در ۲۱ سالگی جهت زیارت به عراق سفر نموده ودر شهر کربلا با سید کاظم رشتی پیشوای مکتب شیخیه چند بار ملاقات نمود پس از ۱۱ ماه به ایران بازگشت و به تجارت مشغول شد.
حرکت شیخیه
در سال ۱۷۹۰ در ایران ، شیخ احمد احسایی مذهب جدیدی را در زیر مجموعه شیعه بنیان نهاد که به شیخیه معروف است. پیروان او که شیخی نامیده میشدند ، منتظر قیام مهدی موعود بودند. بعد از مرگ شیخ احمد احسایی ، رهبری مذهب شیخیه به یکی از شاگردان او به نام سید کاظم رشتی(۱۷۹۳ - ۱۸۴۳ میلادی) واگذار شد.
سید کاظم رشتی قبل از مرگ، به شاگردانش سفارش کرد تا دنبال قائم موعود بگردند. او میگفت که قائم موعود به زودی ظهور خواهد کرد. در میان شاگردانش فردی بود به نام ملا حسین بشرویهای که برای پیدا کردن مهدی موعود دست به دعا برداشت و چهل روز ، روزه گرفت و در نهایت به سمت شیراز حرکت کرد و در آنجا به سید علی محمّد شیرازی برخورد.
هنگامی که ملا حسین (در تاریخ ۲۳ می ۱۸۴۴) به شیراز رسید، با مرد جوانی که عمامه سبز رنگ به نشانهٔ سیادت بر سر داشت، برخورد کرد. آن مرد بیگانه، ملاحسین را به منزلش دعوت نمود. بعد از اینکه آن جوان از ملاحسین پرسید در شیراز چه کار دارد، او پاسخ داد که برای یافتن قائم موعود آمدهاست. سپس آن جوان از ملاحسین پرسید که آیا نشانهای برای شناختن او داری؟
ملا حسین نیز در پاسخ گفت: «آری، ... حضرت موعود از خاندان نبوّت و رسالت است، از اولاد حضرت فاطمه زهرا علیها سلامالله است. سن مبارکش وقتیکه ظاهر میشود کمتر از ۲۰ و متجاوز از ۳۰ سال نیست. دارای علم الهی است، قامتش متوسط است از شرب دخان بر کنار و از عیوب و نواقص جسمانی منزّه و مبرّا است.»
سپس میزبان جوان (همان سید علی محمد باب) به او گفت: نگاه کن، این نشانهها را در من میبینی ؟ بعد از آن ملاحسین بشرویهای چند نشانهٔ دیگر را از سید علی محمد شیرازی درخواست کرد (از جمله تفسیر سورهٔ یوسف) و در نهایت به او ایمان آورد. بدین ترتیب ملا حسین بشرویهای اولین مومن به باب یعنی اولین حرف از حروف حی (حواریون باب) شد.
سید علی محمد باب در آن هنگام به ملا حسین گفت که از این پس لقب من بابالله و لقب تو باب الباب است.
اعلان قائمیت سید علی محمد باب در مکه
سید علی محمد باب در سال ۱۸۴۴ میلادی، در حالی که دست خود را بر خانهٔ کعبه گذاشته بود، اعلام کرد: «اِنّی انا قائِمُ الّذی کُنتُم بِهِ تَنتَظِرون» (همانا من قائمی هستم که انتظارش را میکشید). این اعلام او مورد توجه مخصوص والیان سُنی قرار نگرفت. اینها همه در حالی بود که قبلاً این ادعا را به ملاحسین بشرویهای (اولین مومن به سید علی محمد باب) اعلام کرده بود.
در نظر روحانیون شیعه نیز این ادعا نه تنها یک امر کفر آمیز ، بلکه حمله به اسلام نیز تلقی میشد و میشود. زیرا به اعتقاد آنها ، حضرت محمد آخرین فرستادهٔ الهی است و آنچه تا واپسین روز ، برای رفع نیازهای بشری لازم است ، در اسلام موجود است.
توقیف و تبعید سید علی محمّد باب
بعد از اینکه تعداد حروف حی به ۱۸ نفر رسید ، سید علی محمّد باب به همراه قدوس برای زیارت خانهٔ کعبه عازم شد و پس از مدتی دوباره به بوشهر بازگشت. کل مدّت سفر او ۹ ماه طول کشید.
ملا محمد علی بار فروشی (قدوس) که به دستور سید علی محمد باب به شیراز رفته بود و یکی دیگر از بابیان را در آن شهر به دستور حسین خان ایروانی (حاکم فارس) دستگیر شدند و شکنجهٔ بسیار تحمل کرده و از شیراز اخراج شدند. حسین خان در نهایت تصمیم گرفت که سید علی محمد باب را نیز دستگیر کند. به همین خاطر عدهای از مأموران خود را از شیراز عازم کرد تا هرکجا که میتوانند او را بیابند و توقیفش کنند. هنگامی که باب از تصمیم حسین خان آگاه شد ، در ژون سال ۱۸۴۵ بوشهر را به قصد شیراز ترک گفت. در بین راه به مأموران رسید و گفت من همان کسی هستم که برای یافتنش تلاش میکنید. او را نزد حاکم فارس بردند و حاکم نیز بسیار با او بد رفتاری کرد. بعد از آن ، سید علی محمد باب به ضمانت دایی خود به منزل او رفت.
پس از مدتی، بیماری وبا در شهر مُسری شد و در همین حین ، باب آزاد شد . وی در تاریخ سپتامبر ۱۸۴۶ به اصفهان عزیمت نمود. در اصفهان در منزل امام جمعه ی آن شهر ساکن شد و پس از مدتی به دستور محمّد شاه قاجار به سمت تهران حرکت کرد.(ژانویه ۱۸۴۷). اما حاج میرزا آغاسی نمیخواست که باب ، شاه را ملاقات نماید. به همین دلیل سید علی محمد باب بعد از گذراندن مدت زمانی در خارج از شهر تهران و بدون آنکه بتواند با شاه ملاقات داشته باشد ، بنا بر نامهای از طرف شاه به تبریز تبعید شد و سپس در قلعهٔ ماکو در منطقهای به همین نام زندانی شد. آن مکان به گمان حاج میرزا آقاسی از این جهت مناسب بود که اکثر مردم آنجا سنی مذهب بودند و در نتیجه کسی به سوی باب جذب نمیشد. اما بر خلاف آن ، عدهٔ دائم التزایدی با او آشنا شدند و از سختگیری زندانبانها نیز کاسته شد؛ به همین جهت دوباره باب را در تاریخ آپریل ۱۸۴۸به قلعهٔ چهریق تبعید نمودند ؛ اما آنجا نیز فایدهای نداشت و هر روز عدهٔ زیادی با او آشنا میشدند. از این رو باب را مجدّداً به تبریز فرستادند و به علما دستور داده شد تا حکم نهایی را در مورد او صادر نمایند. علما هم مجلسی تشکیل دادند و در آن مجلس از باب سوالاتی در مورد ادعای او پرسیدند که باب در جواب آنها ناتوان بود
لذا در آخر، بسیاری از علما بر این عقیده شدند که باب را به مجازاتی شدید محکوم نمایند ، اما حکومت به خاطر شهرت باب با آنان مخالفت کرد. پس از خاتمهٔ مجلس ، باب را به منزل میرزا علی اصغر شیخ الاسلام بردند و خودِ شیخ الاسلام به عنوان مجازات به پای باب یازده مرتبه چوب زد. بعد از همهٔ این کارها ، باب را به چهریق باز گردانده و زندانی نمودند. در حالی که باب در تبعید و زندان به سر میبُرد ، وقایع و درگیریهایی میان برخی پیروان وی و مخالفینش رخ داد(مانند واقعهٔ قلعهٔ شیخ طبرسی ، و واقعهٔ نیریز). سر انجام ، حکومت ایران باب را موجب آشفتگیهای به وجود آمده دانست و دستور داد تا وی را برای اعدام به تبریز ببرند.
سرانجام سید علی محمّد باب
امیرکبیر دستور داد در سال ۱۲۶۶ ه.ق. سید علیمحمد باب را در میدان سربازخانه تبریز تیرباران کنند.
سرانجام پس از چند بار دستگیری و تبعید باب را در زمان ناصرالدین شاه تیرباران کردند.چند تن از پیروانش سر به شورش برداشتند و اقدام به ترور ناصرالدین شاه کردند[نیازمند منبع]. حکومت نیز در تهران اقدام به سرکوب آنها نمود، در تهران گروهی از بابیان را شمع آجین کردند و برخی را پاره پاره کردند و بسیاری نیز به عثمانی گریختند.
خاستگاه تائو/دائو
یکی از ادیان رسمی چینیهای قدیم آیین تائو و یا دائو است. که در قرن ۶ ق.م در چین با مجموعهای از معتقدات و مناسک و اعمال مذهبی که اغلب با خرافات و اوهام همراه بود پیدا شد. که بعدها با مسایلی فلسفی و عرفانی نقش بست.
بنیانگذار این دین فردی به نام (لائو تزو/لائوتان) است. او یکی از بزرگترین فیلسوفان بعد از کنفوسیوس بود. وی به حکمت، سکوت و آرامش واقف بود و عمری طولانی کرد. وی از سیاست بیزار اما شغلش نیز کتابدار سلطنت (چو) بود که به آن نیز علاقهای نداشت. بنابراين در صدد ترک چین برآمد. هنگامی که قصد عبور از مرز چین را داشت مرزبان به او گفت:«حال که داری دستگاه حکومت را ترک و گوشه نشینی را انتخاب میکنی، برای من کتابی بنویس» وی کتابی را در دو بخش که مجموعاً ۵۰۰۰ کلمه داشت نوشت و بعد از آن آواره شد. محل مرگ وی مشخص نیست اما ۸۷ سال عمر کرد. نام کتاب او (تائوته/تائوته چینگ= راه و فضلیت) بود. به نظر برخی از محققان اندیشههای اولیه تائویی قبل از لائوتزه بوده ولی او آن را زنده کردهاست.
تائو به معنای راه و فضیلت است. راهی که پیروان این آیین باید در آن حرکت کنند. به عبارتی درست اندیشیدن و یا اصلاً نیاندیشیدن است. تائوئیسمها اعتقاد دارند که«تفکر فقط در مباحث بکار میرود و بیارزش است. تفکر قبل از هر سودی دارای زیان است. آنها اعتقاد دارند که برای راه دست زندگی باید عقل را ترد کرد. به همین دلیل آن را حقیر دانسته و میگویند:» انسان باید به سادگی و گوشهگیری و غرق شدن در طبیعت بپردازد. آنها میگویند دانش فضیلت نیست بلکه هر چه علم بیشتر شود برشمار ارازل افزوده میشود. دانش از خرد به دور است و میان یک خردمند و عارف دانشمند تفاوت زیادی وجود دارد. بدترین حکومت از نظر تائوئیسمها حکومت فلاسفهاست. فیلسوفان در سایه پندارهای خود جریان طبیعی را مسخ شده مطرح میکنند. آنها میگویند: فیلسوفان کارشان سخنآوری و پندار سازی است و این ناتوانی آنها را میرساند. آنها میگویند: روشنفکر دولت و حکومت را به خطر میاندازد، زیرا در قالب و مقررات سخن میگوید. اما در مقابل افراد ساده دل که در امور شخصی خود لذت و خوبی کار مرقون به آزادی را دریافتهاست، اگر به قدرت برسد برای جامعه خطر کمتری نسبت به روشنفکر و فیلسوف دارد. زیرا ساده دل میداند که قانون خطرناک است و قبل از هر فایدهای ضرر دارد. پس چنین فرمانده سادهدلی تا میتواند در زندگی مردم کمتر پیچیدگی ایجاد میکند. و آنها را به حیات ساده که مطابق طبیعت است سوق و راهنمایی میکند.
تائوتیسمها کتابت را امری اهریمنی و مایه پریشانی میدانند. آنها اعتقاد دارند که نوآوری همیشه به ثروت ثروتمندان و زور زورمندان میافزاید. بنابراين به کتابت و صنعت توجهای ندارند. داد و ستد را در حد روستاها قبول دارند.
جنبههای آئین تائو
جنبه فلسفی یا صورت مثبت
میگویند که این دین نیست بلکه، فلسفهای است که در قرن ۴ و ۵ ق.م مطرح شدهاست. و کنفوسیوس در قرن ۶ ق.م با یکی از فلاسفه تائویی به نام (یانگ چو) ملاقات داشتهاست که سعی میکرده تمدن بشری را کنار بگذارد.
یانگچو در در قرن ۵ ق.م میزیستهاست. او میگوید: نظام اجتماعی مردم چین دچار آشفتگی شده و امراض علاج ناپذیری بر جامعه استیلاپیرا کرده و حیات مردم را به خطر انداختهاست. پس هر کس مسئول نفس خودش است ولاغیر. بنابراين زندگی خود را در اولویت قرار داد و آن را گرانبهاتر از هر چیز میدانست. و گفت:«نباید شیاً و امور خارجی بر شخصیت و روح انسان غلبه کند.» یانگ چو و پیروان او به راه تسلیم صرف رفتند و آخرین حکیمی که در این راه به سرنوشت گردن نهاد (چوانگ تزو) بود.
چویانگ ترو گفت: "وقتی دست چپ من به شکل خروس درآید آن را علامت زمان شب میدانم و اگر دست راست من به شکل کمانی در آید آن را آلت شکار مرغی قرار خواهم داد. اگر پایم به شکل چرخی درآید و جان من مانند اسب دوندهای شود بر آن سوار خواهم شد و حرکت خواهم کرد و به اسب احتیاج ندارم. از این صورت متوجه میشویم که نظر وی ساده اندیشی و طبیعت گرایی بودهاست. به عقیده تائوییها مرد حکیم و دانشمند کسی است که راز سعادت عمر و کلید نیک بختی را در زندگی به دست آورد و به قضا و قدر تسلیم شود و به جریان حوادث راضی باشد. آنها نفس خود را تسلیم راه تائو کردند و اعتقاد داشتند هر کس که راه طبیعت انتخاب کند، طبیعت گوهر سعادت عمر و صفای نفس به او عطا میکند.
برخی از متفکران بعدها کتاب (تائو چینگ و چوآنتزو) را جمعآوری و کتاب دینی خود قرار دادند. در این کتاب آمدهاست «شن تائو زندگی خود را بر ترک دانش گذاشت و تن را به تقدیر سپرد، و نسبت به اشیا وامور دنیوی بی اعتنا شد. او گفته» دانش غیر از معرفت نیست." او دانش را بیاعتبار دانسته و در صدد نابودی آن بود. او تفکر گذشته و آینده را ترک و به همه چیز بیتفاوت بود و به هرجا که سوق داده میشد میرفت. او همانند گردبادی سیار به هر کجا میرفت و خود را در معرض باد طبیعت قرار میداد. کتاب تائوچینگ که همان فلسفه تائو است در قرن ۴ ق.م تنظیم شده فلسفه آن بر این قائدهاست که " هر گاه اشیا در طریق طبیعی سیر کنند هر آیینه با نهایت هماهنگی و تناسب و کمال حرکت خواهد کرد. تائو یک راه ازلی است و به هیچ مانع و حایلی برخورد نمیکند به سهولت و نرمی پیش میرود. تائو تعریف غیر ممکنی دارد و میگویند که کلمات و عباراتی که در زمان حادث بوجود میآید ممکن نیست بر امری ازلی و قدیمی احاطه داشته باشد. بنابراين هر اسمی بر تائو عین حقیقت آن است.
تائو در پردهای از اسرار است. سعی و تلاش در طلب تائو انسان را به حالت سرمدی قبل از وجود (عالم عدم) میکشاند. در این کتاب مطرح شده که تائو چگونه در عالم هستی اثر گذاشتهاست و تائو خودش پاسخ میدهد که:" هدف انسان در زندگی آن است که خودش را با تائو هماهنگ کند تا در طول عمر به حد کمال برسد. همان گونه که زمین و آسمان در اثر جریان تائو به تناسب و التزام کاملی رسیدهاند و همان طور که خاقانهای دوران گذشته در نتیجه تسلیم مطلق خود به طریقه تائو برای خود و رعایای خود خوش بینی و فراوانی به بار آورند. بر همین قیاس هم، هر فرد میتواند به مرتبه سلامت و سعادت برسد به شرط آن که زندگی خود را با تائو هم وزن کند. تائوئیسمها اعتقاد دارد که انسان فاعل مختار است و در انتخاب روش زندگی خود آزاد است و حتی میتواند راهی را بر خلاف راه ازلی تائو پیش گیرد که حاصل آن رنج و درد است. شاید انسان از روی پندار و غرور خود را بزرگتر از طبیعت ببیند و تصور کند که میتوان بر طبیعت پیروز شود. اما این خیال باطل است و انسان گرچه مختار است و تائو او را آزاد گذاشته، ولی تا میتواند باید با قانون تائو معارضه نکند.
میگویند که طبیعت مشوق و نیکوکار نیست و با بیرحمی و بیتفاوتی هر چه خواست میکند. هر که با تائو مخالفت کرد نابود میشود. هرکس خودخواه است هرگز نخواهد درخشید و خود پسند هرگز راه کمال نخواهد پیمود. چین کسی مانند غدهای ناهنجار مورد نفرت تائو خواهد بود. تائو پر خروش نیست بلکه خاموش و بیآزار است که دیده و شنیده نمیشود و باید با حالت کشف و شهود آن را شناسایی کرد.
چینیها اعتقاد دارند که تائو به معنای راه و صراط است. آسمان، زمین و انسانها میتوانند خود را با تائو هماهنگ سازند تا از کمال وجودی خود بهتر بهره ببرند. تائو ضمن آن که ساکت راکد است در عین حال هیچ کاری و چیز نیست که نکرده باشد. کسانی که راه تائو را مطالبت نمیکنند شاید به طور موقت در اعمال خود کامیابی جزیی داشته باشند، ولی خبر ندارند که قانون تائو تغییر ناپذیر است. تائو در مقابل همه چیز ثابت و استوار است و هر حرکتی بر خلاف تائو اگر به آخر هم برسد فوری واکنش خواهد داشت.
تائوئیسمها اعتقاد دارند که همه چیز به عالم وجود برمیگردد و از آنجا به عالم عدم بازگشت میکند. بسیاری از چیزها که در عالم رشد و شکوفا شدهاست دوباره به اصل خود باز میگردد. یعنی همه چیز به نقطه حرکت خود را رجوع میکند و در آنجا همه موجودات به هم آمیخته شده و یک واحد مطبق را تشکیل میدهد و این نتیجه معیشت راه تائو است. تمامی موجودات که در زیر آسمان جای گرفتهاند اسیر قدرت تائو هستند. تائو همواره خود را تیره و تار نشان میدهد ولی ثابت و اصیل است و ضمن مخفی بودن بر همه موجودات احاطه دارد. تائو با چشم دیده نمیشود و به همین دلیل تصور میکنند که تائو نامعلوم و معدوم است. اگر به او گوش بسپارند، چیزی شنیده نمیشود بنابراين تصور میکنند که آرام است. اگر دست به سوی او دراز کنند نمیتوانند او را لمس کنند. بنابراين تائو را جز لایتناهی میدانند.
حواس انسانها تائو را موشکافی میکند ولی عاقبت سرگردان و حیران میشوند. تائو شخصیت و هویت ندارد اما همه شخصیتها و هویتها مظاهر گوناگون او هستند که در دنیا ظاهر شدهاند. او دارای صورت و شکل نیست و از این رو افراد متفکر درباره او اندیشه میکنند اما برای او هیچ گونه رسم پرستش و عبادت به جا نمیآورند. او به استدعا و التماس مردم پاسخ نمیدهد بلکه یک سبک عملی و ازلی است که به واسطه تائو همه معدومها بوجود میآیند. همه چیز در اثر تائو از نیست به هست در میآید. و اگر در مورد آن تفکر خاصی داشته باشند به جایی نمیرسد. از آن جایی که سرونوشت تائو سرونوشت همه چیز را معین میکند میتوان آن را حاکم نامید که اطاعت و توافق با اراده آن یک نوع ایمان عرفانی لطیف است که از فلسفه بالاتر است و هر کس سعی دارد تا خود را با این حقیقت ازلی وفق دهد.
در کتاب تائو چینگ که تعلیم تائو در آن درج شدهاست تعایم اخلاقی زیادی دیده میشود که از دو قاعده (مثبت و منفی) پیروی میکند. هر تائویی که در قاعده مثبت وارد میشود در قاعده منفی نیز وارد میشود تا به آن تعلق یابد. مردی که به تعالیم تائو رفتار کند در اثر هم وزن ساختن وجود خود با تائو دارای یک نیروی سحری خواهد شد که این نیروی سحری جنبه منفی دارد و از برکت آن هیچ کس و هیچ چیز بر او غالب نمیشد و حتی میتواند با افراد قصیالقلب و جانوران درنده و ... مقابله کند واز مرگ در امان باشد. کسی که دارای نیروی تائو باشد حیات طولانی دارد و میتواند از انحلال و ضعف قوا مصون بماند. در این کتاب آمده است«من بدان کسانی که به من نیکی کنند، نیکی میکنم. و بدانها که نیکی نمیکنند و نیز باز نیکی میکنم و این چنین نیکی باقی میماند» در جایی دیگر میگوید«این که مردم را دروغگو میشماری، این عیب در خودت هست. چرا که سخن آنها را قبول نداری» تائو چینگ میگوید: فرضیه حکومتی چین با این عبارت مشخص میکند که تنهاترین اصل سیاسی که تائو در کتاب تائو چینگ سازگار است آزاد گذاشتن مردم است. عدم ملاحظه حکومت در زندگی مردم راه پایداری صلح آزادی است.
تائو به طور ازلی وابدی غیر فعال است ولی با این همه چیزی و کاری نیست که او نکرده باشد. اگر خاقان و حاکمان چین در برگه نوشتهاند این اصل را رعایت میکردند همه به راه صلاح پیش میرفت.
در این کتاب مدینه فاضله را روستایی کوهستانی معرفی میکند، سرزمین کوچک با جمعیت اندک که در آن ماشینهای وجود دارد که و چندین برابر انسانها کار میکنند. اما مردم از آنها استفاده نمیکنند و نمیخواهند که به جای دیگر مهاجرت کند. در این سرزمین وسیله نقلیه فراوان است اما کسی مایل به راندن آن نیست. اسلحه جنگی فراوان است ولی کسی حاضر به استفاده از آن نیست. در واقع مردم روستا میخواهند با صلح و صفا زندگی کنند. بنابراين دیگر محلی برای جنگ و نزاع وجود ندارد. در این کتاب آمده است«اسله هر چند زیبا است ولی وسیلهای مورد اکراه است و باید از آن دوری کرد.»
جنبه سحری یا جادویی
مردم چین از قدیم در صدد عمر طولانی بودند و در آیین تائوئیسم جنبههایی در جهت رسیدن به سحر مطرح شد. مثلاً خود تزو میگوید: هر کس که در کنه تائو وارد شود به حیات ابدی میرسد و در این صورت هیچ درنده و گزندهای نمیتواند به او زیان برساند. همانطور که در زمان خاقان «فوشی» چنین اتفاقی افتاد و او به تائو وصل شد و عمر جاودانه پیدا کرد و فاصله و برابر سوار شد و به آسمان صعود کرد. هم چنین فرشته غربی یا ملکه مادر که زنی بود به تائو وصل شد و عمر جاودانه یافت. کم کم تائو جنبه سحری پیدا کرد و در زمان خاقان «ووتی» از سلسله «هان» فالگیری به نام «لی شائو چین» خاقان را فریب داد و به او گفت: برو در کنار کوره کیمیاگری که در فلان کوه قرارداد و به گمت ارواح آسمانی عمل «شنجرو» را به طلا تبدیل کن و از آن طلاها ظروفی درست کن و غذای خود را در آن بخور تا عمر جاودانه پیدا کنی.
و در مورد دیگر به خاقان گفت: که به کوه «تای شان» برود و با اعمال و تشریفات خاصی برای ارواح آسمانی از مرگ خلاصی پیدا کند و حیات ابدی پیدا نماید. همان طور که خاقانی قبل از تو این کار را کرد و عمر جاودانه یافت.
از قرن اول میلادی سحر در آیین تائو جای خود را باز کرد و اغلب خاقانها عمر جاودانه پیدا کردند. یک خاقان چینی به نام «چانگ تائولینگ» از چین غربی به چین شرقی مهاجرت میکند و انجمن سرّی به نام «۵ پیمانه برنج» تشکیل میدهد. و هر کس میخواست که به عضویت آن درآید باید ۵ پیمانه برنج میآورد. بنابراين چانگ تائولینگ به معلم آسمانی لقب میگیرد و بعد از ۱۲۲ سالگی سوار بر ببری به آسمان میرود. پس از او جانشینانش راه او را ادامه میدهند و مردم هدایایی زیاد برای او تقدیم میکنند. تا این که ثروت آنان بیش از حد میشود و این موضوع تا انقلاب کمونیستی چین ادامه داشت.
از قدیم در تائو جادوگری تأثیر زیادی داشت. محقق برجستهای که در قرن چهارم به نام «کوهونگ» زندگی میکرد کتابی مینویسد که در آن زمان، انواع و اقسام تائو را ذکر میکند و طریقه رسیدن به آن را ریاضت هر روزه و تارک دنیا بودن میداند تا این که به امداد غیبی برسند. او در کتابش از مهر سحری نام میبرد که اگر آن را بر گل بزنند و آن را بر طویله حیوانات؛ انبار و خانههای خود آویزان نمایند؛ هیچ روح خبیثی نمیتواند از آن عبور کند.
جنبه دینی
از سال ۱۶۵ میلادی آیین تائو رنگ دینی پیدا کرد و در آن سال خاقانی به نام «هوآن» از سلسله هان رسماً هدایایی را به لائو تزو که موسس تائو بود تقدیم کرد و معبد مخصوص را برای او بنا کرد و رسماً به آن جنبه دینی داد. اما مجدداً این جنبه دینی کم رنگ شده تا در دوران «لی شی مین» در قرن هفتم که بنیانگذار سلسله «تانگ» بود به وی ایمان آورد و رسمیت مخصوص به آیین تائو میدهد.
در قرن هفتم در سراسر چین آیین بودا رواج پیدا میکند و آیین کنفوسیوس نیز پیروان فراوان داشت. با آن که فضلا به آیین بودا گرایش داشتند امّا به لحاظ اخلاقی به آیین کنفوسیوس داشتند. بنابراين تائو از نظر روشنفکران و طالبان علوم غیبی یک نوع مقبولیت داشت ولی هیچ یک از آیینهای تائو و کنفوسیوس افراد بیسواد را راضی نمیکرد و آنها به آیین بودایی گرایش داشتند. در آیین تائو منابعی وجود داشت که در برابر آیین بودا که ارمغان سرزمین بیگانه بود میتوانست قد علم کند و به همین خاطر افسانههای زیادی برای لائو تزو مطرح شد. آنها برای خاقان الوهیت قایل شدند و آن را عالم اسرار میدانستند. و در کنار معبد او به تقلید از بوداییان مجسمههایی ساختند و نوشتههایی در ردیف صحف مرسل بود و معابد بزرگی در مقابل بوداییان بنا کردند. بنابراين مردم میآموختند که در این معابد روح لائو تزو حاکم است و او را به عنوان معبودی برجسته قرار دادند. این روش در تائو بدون غرض نبود. در سال ۱۰۰۴ میلادی «چن تسونگ» خاقان چین که از تاتارهای ختن شکست خورد برای حکومت او یک ننگ محسوب میشد. و به عبارتی اعتبار خود را از دست داد. بنابراين برای چاره جوی به دنبال ساحران و جادوگران رفت و وزیر مکار او پیشنهاد داد که از طریق امور غیر واقعی (دروغ و شیادی) آبروی خودش را بدست آورد. اما وی قبول نکرد.
وزیر گفت خاقانهای چین در گذشته بعد از شکست به این نیرنگها متوصل میشدند و چارهای جز این نیست. بنابراين با مراجعه به کتابخانه سلطنتی و هم فکری دانشمندان؛ نظریه وزیر تایید شد و در سال ۱۰۰۸ میلادی مجلسی تشکیل و در آن اعلام شد که در رویای به او نشان داده شد که ملکوت آسمانی به او فرمان دادهاست و الان نیز آن فرمان از دیواره دروازه شهر آویخته شدهاست. نوشتار طومار چیزی شبیه به کتابت لائوتزو بود. مردم با دیدن این طومار بر دروازه شهر تسونگ را معظم و معزز معرفی کرده و طومار مذکور به سراسر چین فرستاده شد. در سال ۱۰۱۲ میلادی مجدد اعلام شد که در مکاشفهای نگارنده طومار (یوهوانگ) بودهاست. وی در قرن ۹ میلادی فردی در ردیف لائوتزو بود و به همیت دلیل در میان مردم جایگاه ویژهای پیدا کرد و مردم از خاقان راضی شدند و از دینی که او در آن مورد نظر و تفقد خدایان اساطیری قرار گرفته بود شاد شدند و از آن زمان به بعد خاقان را آسمانی و یگانه ذات واحد میدانستند و شروع به یک هزار حکایت برای مردم کردند.
تسونگ برای جلب رضایت مردم کم کم صحبت از بهشت و دوزخ کرد و گفت افرادی که نیکوکار هستند به بهشت میروند که مکان آن جزیرهای است بین چین و ژاپن و تا کنون کسی از آنان بازنگشتهاست. و دوزخ مکانی است که در آن افراد بد عذاب و شکنجه میشوند. از آن زمان به بعد در آیین تائو روحانیون آمدند و به این اندیشههای خرافی دامن زدند و مردم به لائو تزو اعتقاد خاصی پیدا کردند. آنها تزو را خاقان عالم زبر جدین میدانستند. کم کم تثلیت و سه گانه پرستی در آیین ریشه پیدا کرد و ثالوثی به نام سه گوهر طاهر که شامل (لائوتزو/لینگ پانو/یوهوانگ) بود شکل گرفت.
آنها اعتقاد دارند که ۸ روح جاوید به اتفاق خدای کانون خانوادگی و خدای محافظ شهر بر کل عالم حکومت میکند. در افسانههای تائویی ارواح جایگاه زیادی دارند و میگویند که آنها در کوهستانهای مرتفع زندگی میکنند و ابتدا انسانهای زاهد و ریاضت کش بودند که یکی از آنها شراب ناب درست میکند و دیگری آن را مینوشد و یکی نی مینوازد و مابقی آنها را نگاه میکنند.
خدای (هوشین کو) در ابتدا دختری بود که در مغازه فردی زندگی میکرد و در اثر ریاضت به ابدیت رسید. خدای حافظ دروازهها ۲ نفر هستند که در اول هر سال مورد احترام قرار میگیرند. تصاویر آنها با البسه سپاه غ نیزه و شمشیر مشخص است که به روی دو لنگه درب دروازه آویزان میکنند. تا به برکت آنها به شهر آسیب نرسد. با این اوصاف آیین تائو دوام نیاورد.
شخصیت چوانگتزو
چوانگ تزو شخصیتی دیگری است که در تائو اهمیت و جایگاه خاصی دارد. او در قرن ۴ ق.م میزیست و در فلسفه تائو شناخته شدهاست. او سعی میکرد که دستورات لائو تزو را انتشار دهد. او که دارای ۳۳ مقالهاست در حقیقت مبادی افکار کنفوسیوس را دنبال میکند. وز در حالی که به تائو ایمان داشت و آن را مرکزیت وجود میدانست اما در مسئله تبدیل صورت تائو یا تحویل طبیعت از کتاب تائو چینگ فراتر رفته و میگوید:" اشیا و موجودات عالم در یک حرکت دایرهای از وجود و تحول دور میزند. زمانها به طور متوالی فرا میرسد و فصول چهارگانه از پی هم میگذرد و هر کدام که وارد میشود دیگری نابود میشود. و از این دایره بینهایت (یانگ و یین) بوجود میآید. و این فعل و انفعالات که در اثر ادغام بوجود میآید میان مردم و تا ابد وجود خواهد داشت.
چوانگ تزو برای مبدا سکون و عدم فعالیت که از اصول مهم تائو است استدلال میکند که«چون در این عالم قائده تبدیل احوال طبیعی به طور منظم حکم فرما است به همین دلیل نیک و بد مطلق وجود ندارد. و نیکی وبدی هر دو نسبی هستند. همه اشیا در حدود خود مساوی هستند و هر چیزی را که طبیعت یعنی تائو در زمان حال بوجود میآورد مانند چیزههایی است که در زمان گذشته و آینده بوجود آورد و یا خواهند آورد. وهمه آنها در زمان خود خوب و ضروری هستند. بنابراین خوب و بد یا خیر و شر مطلق وجود ندارد و با مثالی میگوید:» اگر انسان در مردابی بخوابد به بیماری فلح مبتلا میشود ولی همین مرداب برای مارماهی مناسب است. برای انسان زندگی به روی شاخه درخت خطرناک است ولی برای میمون مناسب است. در نتیجه خوبی و بدی یک امر واحد برای انسان؛مارماهی و میمون نیست. و هر کدام نسبت به دیگری فرق میکند و هیچ کدام قاعده مطلق نیست. این اندیشه باعث شد که او درباره گذشته نیز نظر دهد که«ما آن کس را که در زمان نامناسب به خطا آمد و بر ضد جریان آب شنا کرد ناحق میخوانیم و آن کس را که به هنگام مناسب آمد و با زمان خود سازگار بود حامی حق میدانیم. شما چگونه بین بلندی و پستی فاصله مینهید و بین کوچک و بزرگ قیاس میکنید). چونگ تزو میگوید:» سر در گمی بشر به حیرتی در جهان موجودات دیگر به طور مقایسه درست و نادرست، کامل و ناقص تشبیه میکند.«و میگوید»شیر دریایی که یک پا دارد بر هزار پا حسد میورزد و مار بر باد و باد نیز در کار چشم حیران است. و چشم بر فکر وعقل حسد میورزد."
شیر دریایی به هزار پا میگوید من در آرزوی یک پای دیگر هستم ولی به مراد خود نمیرسم. تو این همه پا را از کجا آوردهای؟ او میگوید: طبیعت من چنین است و من در ساختن آن هیچ نقشی ندارم. هزار پا به مار میگوید: چگونه من با این همه پا نمیتوانم به تندی تو که هیچ پا نداری حرکت کنم؟ مار میگوید: این یک ساختمان طبیعی است و در آن هیچ تغییری روانیست. و به پا هیچ حاجتی ندارم. مار به باد میگوید: من میتوانم در یک جهت به سرعت حرکت کنم اما شکل و اندام دارم. چطور تو که هیچ شکل و اندام نداری میتوانی از شمال به جنوب و از شرق به غرب بوزی و همه جا را درنوردی؟ باد میگوید: درست است که همه دنیا را در مینوردم و حتی درختان تنومند را میشکنم و حتی بناهای بزرگ را ویران میکنم. اما آن که بتواند مرا پس بزند از من تواناتر است.
تزو میگوید که باد خردمند است و در داوری به کسی حسد نمیورزد. و در تحلیل عاقلانه روشن ساخت که قدرت او با دیگران متفاوت است. و همان باد به طور نسبی خالی از ضعف نیست. چرا که گفت«هر کس که مرا پس بزند از من تواناتر است.»
از این سو باد با نیروی قدرت به راهی میرود که طبیعت نشان دادهاست. چونگ تزو این منطق را برای انسان صادق میداند و میگوید: "انسان نباید درباره بزرگ و کوچک، بلند و پست؛ درست و نادرست مجادله کند بلکه باید همه چیز را به تقدیر و تغییر تائو بسپارد. که اگر چنین کند در وحدت طبیعت به باد و مار و هزارپا خواهد پیوست.
لانگ تزو اعتقاد داشت که مرد حکیم حواس خود را برای درک اشیا متغیر و موجودات متعدد عالم وجود یا عالم ماده به طور انفرادی خسته نمیکند بلکه همیشه سعی میکند که در اموال کلی عالم سیر کند و با چشم جهانبین خود بر مطلق اشیا نظر کند.
از دید تزو جان انسان در تائو جای دارد و در تائو ذرات وجود او مطرح است. بنابراين تمایز و تباین را ترک میکند و همه چیز را در عالم یکی میداند. و در مثالی میگوید: بشنو ولی نه با گوش خود بلکه با فکر خود؛ و فکر کن با جان خود. بگذار حس شنیدنت با همان گوش بماند و فکرت با همان تصاویر و تخیلات خود درنگ کند ولی تو از جان و روان خودت پرتو بگیر و با سلامت با خارج سازگار باش که تائو همین است. چوانگ با همین عقیده مبانی فلسفی خود را پیش میبرد و بدون آن که غم و اندوهی به خود راه دهد و بیدردسر زندگی خود را طی میکرد.
در حکایتی از او میگویند: زمانی که زنی تزو مرگش فرارسید دوستی به نام «هوی تزو» داشت که مرد عاقلی بود. وی برای تسلیت به دیدن تزو رفت. و دید که تزو در گوشهای نشستهاست و طبلکی میزند. مرد گفت: زنت مرده و پسرت بیسرپرست شده. خجالت نمیکشی؟
گفت: اول که زنم مرد افسوس خوردم. اما بعد فکر کردم متوجه شدم که او از ازل بیجان بوده و صورت و شکلی هم نداشتهاست و از لوث ماده نیز پاک بودهاست. در طول یک دوره آشفتگی که اسمش حیات و زندگی است. این ماده بوجود آمده و شکل گرفت و این صورت جان پیدا کرد و به صورت زن درآمد. حال که کارها بر عکس شدهاست یعنی تغییر و تبدیل انجام شد و این صاحب جان بیجان شد و این صاحب صورت ترک صورت گفته و نابود شده؛ دیگر باید غصه بخورم؟ و سرگذشت زن من عین فصول سال است که میآیند و میروند و پا برجا نیستند و همان طور که بر آنها افسوس نباید خورد بر مرگ زن من نیز نباید افسوس خورد و اگر افسوس بخورم از حقیقت تقدیر جاهل ماندهام.
یکی دیگر از مسایلی که درباره او مطرح میکنند؟ روزی در کنار رودخانهای نشسته بود و ماهی میگرفت. و دو نفر از طرف حاکم «چو» آمدند و گفتند که او نزدوی شود. تزو گفت: من شنیدهام که در نزد حاکم لاک پشتی است که ۳۰۰۰ سال پیش مرده و از اجدادش به او رسیده و این مقدس میشمارد. به نظر شما اگر این لاکپشت زنده باشد و در لجن زار زندگی کند بهتر است یا مرده باشد و درون محفظهای نگهداری شود و مقدس بشماریدش؟
گفتند: اگر زنده باشد. گفت: من الان زندهآم و در لجن زار!
فلسفه چوانگ تزو توسط لائوتزو گسترش یافت و جنبه سحری به خود گرفت.
بوداگرایی
دین و فلسفهای مبتنی بر آموزههای سیدارتا گوتاما که در حدود ۵۶۶ (پیش از میلاد) تا ۴۸۶ (پیش از میلاد) میزیستهاست.
بوداگرایی بتدریج از هندوستان به سراسر آسیا، آسیای میانه، تبت، سریلانکا، آسیای جنوب شرقی و نیز کشورهای خاور دور مانند چین، مغولستان، کره و ژاپن راه یافت. بوداگرایی به عنوان دین پاکان یا Ārya dhrama در نظر گرفته میشد و یکی از ادیان شرمنی موجود است و با ۳۵۰ میلیون پیرو یکی از ادیان اصلی جهان به شمار میآید. بوداگرایی بیشتر بر کردار نیک، پرهیز از کردار بد و ورزیدگی ذهنی تاکید دارد.
آماج این ورزیدگیها پایان دادن به چرخه تولد مجدد یا سمساره است که از طریق بیداری یا درک واقعیت راستین، رسیدن به رهایی یا نیروانا صورت میگیرد.
اخلاقیات بوداگرایانه بر بن-پایههای بی گزندی و رواداری برپا شدهاست.
بوداییان همواره از روشهای درون پویی برای یافتن بینش نسبت به کارکردهای بنیادین روان آدمی و فرایندهای علّی جهان بهره میگیرند.
آثار نوشتاری بوداگرایی بسیارند و بخش ارزندهای از ادبیات دینی جهان بشمار میروند.
فهرست مندرجات آموزههای بودا
۲ شاخههای بوداگرایی
۳ خاستگاه اندیشههای بودا
۴ بوداگرایی و ایران
۵ جستارهای وابسته
۶ منابع
۷ پیوند به بیرون
آموزههای بودا
چکیده آموزه بودا اینست:
ما پس از مرگ در پیکری دیگر باز زاییده میشویم. این باززایی ما بارها و بارها تکرار میشود. این را چرخه هستی یا زاد و مرگ مینامیم. هستی رنج است. زایش رنج است. پیری رنج است. بیماری رنج است. غم و اندوه، ماتم و ناامیدی رنج است. پیوند با آنچه نادلخواه است رنج است. دوری از آنچه دلخواه است رنج است. خلاصه اینکه دل بستن رنج آور است.(و این رنج زمانی پایان مییابد که دیگر منی ؛یا درک کنندهای نباشد چه او در قید حیات باشد چه نباشد(نگارنده)). هدف باید بریدن از این رنج و چرخه وجود باشد.
درک چهار حقیقت اصیل، هسته اصلی آموزه بودا را تشکیل میدهد. این حقایق عبارتاند از:به رسمیت شناختن وجود رنج.
دلیل رنج دیدن، تمایلات نفسانی است.
بریدن از رنجها دست یافتنی است.
راهی برای رسیدن به جایگاه بیرنجی وجود دارد.
این راه، راه اصیل هشتگانه نام دارد زیرا عوامل سازنده آن این هشت اصل هستند:گفتار درست
کردار درست
معاش درست
کوشش درست
توجه درست
تمرکز درست
جهانبینی درست
پندار درست
آدمی بیمار است. بودا راه درمان این بیماری را درک آن چهار حقیقت میداند:
کار حقیقت نخست از چهار حقیقت اصیل تشخیص این بیماری بهعنوان بیماری رنج در انسانهاست. حقیقت دوم دلبستگیها را بهعنوان باعث و بانی این بیماری باز میشناسد. سومین حقیقت شرایط را سنجیده و اعلام میکند که بهبود امکانپذیر است. حقیقت چهارم تجویز دارو برای دست یافتن به سلامت است.
درک این حقایق و اصول، به تمرکز و مراقبه نیاز دارد. این درک باعث احساس مهرورزی نسبت به همه موجودات میگردد.
این آموزهها آیین بودا (دارما) را تشکیل میدهند. بودا خود، آیین خود را مانند قایقی مینامد که برای رسیدن به ساحل رستگاری (موکشا) به آن نیاز است. ولی پس از رسیدن به رستگاری دیگر به این قایق نیز نیازی نخواهد بود. رسیدن به ساحل رستگاری آدمی را به آرامش و توازن مطلق میرساند. آنجاست که شمع تمامی خواهشها و دلبستگیها خاموش میشود. به این روی این پدیده را در سانسکریت نیروانا یعنی خاموشی مینامند.
راه اصیل هشتگانه که نسخه تجویز بیداردل (بودا) برای درمان رنجهایی است که همه بُوَندگان (موجودات) دچار آن هستند خود به سه گروه دسته بندی میشود:
درستکاری (شیلا)، یکدله شدن (سامادی) و فراشناخت (پرگیا).
این سه مفهوم هسته تمرینهای روحانی بوداگرایی را میسازند. درستکاری که در راه هشتگانه به گونه گفتار درست، کردار درست و معاش درست آمده دستوراتی اخلاقی مانند خودداری از کشتن و دروغگویی را در بر میگیرد. یک بخش از درستکاری در بوداگرایی مربوط به دهش (دانا) میشود. این دهش تنها به مواردی مانند صدقه دادن و سخاوتمندی محدود نمیشود و معنی مشخص دینی دارد، یعنی تأمین نیازمندیهای روزانه همایه (جامعه راهبان بودایی (سنگها)). هموندان (اعضاء) همایه نیز به نوبه خود به دهش میپردازند. دهش آنها بالاترین دهشها یعنی آموزش آیین بودا (دارما) است.
مفهوم دوم راه هشتگانه یعنی دل را یکدله کردن یا کار کردن بر روی تمرکز است که سه بخش کوشش درست، توجه درست و تمرکز درست را در بر میگیرد. در این مرحله تمرکز شدیدی دست میدهد که در آن اندیشنده با موضوع اندیشه یکی میگردد. این پدیده، شهود و رسیدن به فراشناخت نیست بلکه یک پدیده روانی است. اینکار از راه یوگا و درونپویی انجام میگیرد. بوداگرایی همانند دیگر کیشهای هندی ذهن را ابزار بنیادین رهایی میداند و بر ورزیدگی درست ذهن تأکید مینماید. آماج کوشش درست یکپارچگی ذهنی و جلوگیری از پراکندگی اندیشه است. توجه درست باعث آگاهی از احساسات و آگاهی از کنشهای بدن و ذهن میگردد. این تمرینات سرانجام ما را به تمرکز درست میرساند که رسیدن به حالات گوناگون آگاهیهای خلسه آمیز در حین درون پویی (مراقبه) است و با آزمودن خوشنودی بزرگی همراه است. رسیدن به این حالات را دروننگری (دیانا) مینامند.
بخش آخر راه هشتگانه یعنی جهان بینی درست و پندار درست تشکیلدهنده فراشناخت (پرگیا) است. رسیدن به فراشناخت یا بعبارتی حکمت اعلاء در بوداگرایی به معنی یافتن دسترسی مستقیم به واقعیت نهفته در پشت چیزها و یافتن بینشی فراسوی هرگونه شناخت است. این گام پس از گامهای درستکاری و یکدِلگی میآید و نتیجه یک درون پویی ویژه بودایی است. جهانبینی درست همان درک کامل چهار حقیقت اصیل و پندار درست همان مهرورزی و عشق است که ذهن را از شهوت، بدخواهی و ددمنشی میپالاید. اینها راه را برای رسیدن به فراشناخت هموار میسازند.
چکیده اینکه:
از دیدگاه بودا ما اگر خواسته باشیم که از چرخه زاد و مرگ رهایی یابیم (در صورتی که به آن چرخه باور داشته باشیم) باید گرایشهای نفسانی را کنار بگذاریم، درستکار باشیم، به یوگا پرداخته به حالات خلسه روحی دست پیدا کنیم که این تجربیات باعث مهرورزی ما به همهٔ موجودات و بوندگان میشود و سپس از راه این درکها و تمرکزهای ژرف به روشنی و بیداری میرسیم و از این دور باطل خارج میشویم.
شاخههای بوداگرایی
بوداگرایی از دیدگاه شمار پیروان، پس از مسیح باوری، اسلام و هندوگرایی چهارمین دین جهان است. بوداگرایی به سه شاخه اصلی بخش میگردد. راه بزرگ یا مهراه و راه کوچک یا کهراه و الماسراه (وَجرَیانا). بوداییان شاخه مهراه را مهایانا و شاخه راه کوچک را تیره واده یا هینایانا (هینه یانه) مینامند. کهراه، بوداگرایی سنتی است که بر اهمیت واپسین بیداردل تاریخی یعنی سیدارتا گوتما (Siddhartha Gautama) تأکید دارد. مهراهیها گوتما را بهعنوان بودا پذیرا هستند اما به شمار زیادی بوداهای دیگر نیز باور دارند.
بوداگرایی در پی رویدادهای تاریخی از هند و نپال رخت بربست و به سوی سرزمینهای شرقی کوچید. کشورهای جنوبی تر مانند سری لانکا پیرو شاخه کهراه و شمالیترها مانند چین و ژاپن پیرو گونههایی از کیش مهراه هستند.
بیشترین گسترش بوداگرایی زمانی رخ داد که آشوکا شاه بدین دین گروید و به گستراندن آن کمر بست.
خاستگاه اندیشههای بودا
پیرامون سه هزار سال پیش شاخههایی از آریاییان ایران، از بقیه جدا شده و به سرزمین هند کوچیدند. پیش از ورود آنها به شبه جزیره هند تیره دیگری در آنجا نشیمن داشت که به نام دراویدی معروف است. آریاییها پیرامون ۲۵۰۰ سال پیش یعنی بهنگام زایش بودا در بیشتر سامانهای شمالی هند جایگزین شده و بر آن نواحی چیره گشتهبودند.
سیدارتا گوتاما (بودا) با آنکه خود آریایی بود اما بیشتر اندیشههای بنیادین کیش او از ریشه دراویدی هستند. (برای جستاری مفصل در این باره نگاه کنید به: ع. پاشایی: هینه یانه، نشر نگاه معاصر، تهران ۱۳۸۰، صص ۱۱۹-۹۱).
جامعه هندوستان در زمان بودا به چهار ردهٔ (کاست) بخش میشد: برهمنها (روحانیان)، کشتریا (شهریاران و جنگاوران)، وایسیا (کشاورزان و بازرگانان) و سودرا (خدمتکاران برده). سیدارتا اسمآ به رده کشتریا تعلق داشت ولی اعلام داشت که از دید او همه مردم برابر و پاکزادند.
بوداگرایی و ایران
سکهای از پیروز پسر اردشیر ساسانی یافت شده که در آن وی از ارجگذاری خویش نسبت به دو دین زرتشتی و بوداگرایی خبر میدهد.
در سده ۶ زایشی یک رشته داستانهای بودایی بنام جاتاکا از روی ویرایش هندوی آنها بنام پنچا تنترا به پارسی میانه ترجمه شد و کلیلگ و دمنگ نام گرفت. در سده ۸ زایشی روزبه پوردادویه آن داستانها را به عربی برگرداند و نام کلیله و دمنه بر آنها نهاد. ترجمههای لاتین و یونانی آن کتاب بعدها در سده ۱۴ پایه داستانهای آسوپ نوشته یک راهب بیزانسی را تشکیلداد.
بوداگرایی در خراسان بزرگ تا اندازهای ریشه گرفته بود و یکی از کانونها و نیایشگاههای بزرگ آن در صومعه بودایی بلخ بود. این صومعه به سانسکریت ناوا ویهارا نام داشت که معنی آن صومعه نو است. این نام در فراگویی پارسی زبانان به گونه نوبهار درآمد. لقبی که به گردانندگان این صومعه در زبان سانسکریت داده بودند پراموکها بمعنی سرور بود و نام خانواده برجسته ایرانی برمکیان از همین لقب گرفته شده. برمکیها عهده دار و گرداننده این نیایشگاه بودایی بودند.
بتازگی روزنامه آساهی ژاپن از قول یک باستان شناس برجسته ژاپنی بنام نوگوچی از یافته شدن ۱۹ تندیس بودا در استان فارس گزارش داد. در گزارش دیگری از شبکه بودیست نیوز درازای این تندیسها میان ۵ تا ۲۰ سانتیمتر و جنس آنها از گچ و گل اعلام شدهاست.
بهائی
دین بهائی دینی است که میرزا حسینعلی نوری، ملقب به بهاءالله بنیانگذار آن میباشد. بهائیان او را فرستاده خدا (پیامبر) در این دور میدانند. بهاءالله در سال ۱۸۶۳ این دین جدید را اظهار کرد. شمار پیروانش بیش از ۷ میلیون و ۸۰۰ هزار نفر برآورد شدهاست. با اینکه این شمار کمتر از ۰٫۲٪ جمعیت دنیاست ولی از نظر پراکندگی ادیان در عالم بعد از مسیحیت دومین دین جهان شمرده میشود. مرکز جهانی بهائیان در حیفا واقع شدهاست. بهائیان معتقدند که بهاءالله، بنیانگذار دین بـهائی (۱۸۱۷-۱۸۹۲) جدیدترین فرستاده الهی در سلسله پیامبران پیشین چون ابراهیم، موسی و بودا و زردشت و مسیح و محمد است
اعتقادات
خدا
بهائیان به خدایی معتقدند که یگانه، جاوید و خالق همه چیز است. این خدا به طور مستقیم در دسترس نیست ولی از طریق وحی با پیامبران ارتباط برقرار میکند که در این دین پیامبر تجلی خداوندی است. تجدید دین از اصول این آئین است و یکتایی خداوند از آموزههای بنیادین دین بهائی است. خداوند در دین بهائی، غیر قابل ادراک، غیر قابل دسترس، منبع تمام وحی، ابدی، عالِم کل، کل، همهجا حاضر و قدیر توصیف شدهاست.
جهان پس از مرگ
بهائیان به بقای روح اعتقاد داشته و هدف از زندگی را پرورش استعدادات روح میدانند. از نظر بهاییان، حیات اصلی حیات روح است و جسد تنها به عنوان واسطه و ابزاری برای ترقی روح است. به اعتقاد بهائیان روح از جسم جداست و پس از مرگ، در عوالم روحانی به ترقی خود ادامه میدهد. . بهائیان تعلق روح به جسم را همانند ارتباط نور با آئینه میدانند، نوری که در ائینه مشهود است از خود ائینه نیست بلکه انعکاس نوری است که از منبع دیگر ناشی میشود، به همین سبب وقتی ائینه میشکند نور همچنان باقی و برقرار است.
وحدت اساس ادیان
بهائیان دین را اولین موهبت در عالم میدانند زیرا تعالیم الهی را بر جمیع تعالیم دیگر مقدم میدانند و آن را سبب ترقیات و عزت انسان میدانند. یکی از اعتقادات دین بهائی، وحدت اساس ادیان است بدین صورت که اساس ادیان الهی یکی است و همگی در اساس مشترک میباشند. چون اساس همه ادیان اعتقاد به خداوند یگانه و زندگی بعد از مرگ و توجه به اخلاق پسندیده و نیکو و کمالات عالیه انسانی میباشد[۱۰] پس اساس همه ادیان الهی یکی است و تفاوت بین ادیان فقط در احکام و فروعات است و دلیل ان نیز رشد و تکامل و بلوغ بشر در طول زمان است و در هر زمان بنا به رشد فکری و عقلی بشر که رشدی نامحدود است، تعالیم و احکام الهی نیز متفاوت خواهد شد.
مراتب هستی
از نظر آئین بهائی، عالم وجود نامتناهی است، ولی مراتب وجود متناهی هستند. این مراتب عبارتاند از:عالَم خلق یا مرتبهٔ عبودیت
مرتبهٔ عبودیت (جهان هستی) مخصوص بندگان خدا است. این مرتبه نیز نامتناهی است؛ یعنی هر موجودی در آن میتواند بر کمالات خود بیفزاید، اما هیچگاه به مرتبهٔ نبوت نمیرسد و از رتبهٔ عبودیت خود تجاوز نمیکند. مثلاً پترس هیچ گاه مسیح نمیشود.
عالَم امر یا مرتبهٔ نبوّت
مرتبه دیگر، نبوت است. این مقام مخصوص پیامبران است و واسطهای میان عالم خلق (عبودیت) و عالم حق (ربوبیت) است و فیوضات خداوند (عالم حق) را به عالم خلق منتقل میکند. مثل آینهای که شعاع آفتاب را منعکس مینماید.
عالَم حق یا مرتبهٔ ربوبیت
مرتبه حق نیز از عهدهٔ تصور بشر خارج است و همان خداوند متعال است. این عالم مقدس و منزه است و هیچ صعود و نزولی در آن نیست. تنها راه ارتباط آن با این جهان عالم امر یعنی عالم پیامبران است.
تعالیم بهائی
تعالیم بهائیان در ۱۲ سرفصل معرفی گردیدهاست. این تعالیم عبارتاند از:وحدت عالم انسانی
به گفته شوقی افندی، تعالیم روحانی دین بهائی را میشود در یک تعلیم تلخیص کرد و آن «وحدت عالم انسانی» است و جز آن، همه تعالیم دیگر در حکم فروع و ملحقات و حواشی همین تعلیم اصلی اساسی است.
تحری حقیقت
یعنی هر فرد پس از رسیدن به سن بلوغ در دین بهائی که برای پسر و دختر یکسان و در سن ۱۵ سال تمام است باید شخصا و بدون تقلید از دیگران حتی پدر و مادر خود، به جستجوی حقیقت پرداخته و عقاید خود مانند دین را انتخاب نماید. تعلیم تحری حقیقت فقط منوط به انتخاب دین نیست و هر فرد بهائی باید در هر موردی به جستجوی حقیقت بپردازد.
وحدت لسان و خط برای عالمیان
یکی از تعالیم دین بهائی برای رسیدن به هدف این آئین که همانا وحدت عالم انسانی است، وحدت لسان و خط است. بدین صورت که باید جمیع ملل از اهل معارف و علوم با اتفاق نظر یک زبان را به عنوان زبان عمومی انتخاب کنند تا هر فرد فقط نیازمند یادگیری ۲ زبان باشد. یکی زبان وطنی که با که با قوم خود گفتگو کند و دیگری زبان عمومی که با اهل عالم محاوره کند. و دیگر محتاج یادگکیری زبان سومی نباشد.
ترک تعصبات جاهلیه
بهائیان وجود تعصبات جاهلیه مانند تعصبات سیاسی، جنسی، نژادی، قومی و دینی را از بین برندهٔ بنیاد عالم انسانی میدانند. بهائیان احساس برتری را دلیل اصلی ایجاد تعصب میدانند.
تساوی حقوق رجال و نساء
بهائیان معتقدند زن و مرد هر دو انسانند و امتیازی از نظر انسانی بر هم ندارند برای همین زن و مرد باید در جمیع حقوق اجتماعی برابر باشند. در مورد حقوق زن و مرد نیز نباید حقوق با وظایف اشتباه شوند. اعتقاد به تساوی حقوق، اعتقاد به تساوی وظایف نیست. بهائیان معتقدند که هیچ تفاوتی بین زنان و مردان نیست و فقط احتیاج به تربیت است و اگر هر دو یکسان تربیت شوند هیچ امتیاز برتریای بین ان دو نخواهد بود.
دین باید سبب الفت و محبت باشد
بهائیان معتقدند که پیغمبران اصولا برای برطرف کردن اختلافات بشر و به وجود آوردن الفت بین مردم ظاهر شدهاند، لذا اگر دین هم که خود باید علاج اختلافات باشد سبب اختلاف و جنگ و جدائی شود، به گفته عبدالبهاء بیدینی بهتر از آن است.
جهان بشری محتاج نفثات روح القدس است
به این معنیاست که نیاز روحانی فارغ از درجهٔ پیشرفت مادیاست. بهائیان معتقدند انسانها علاوه بر نیاز مادی نیازمند مواردی روحانی هستند که به وسیلهٔ پیامبران ممکن است و لذا نیاز به تجدید ادیان وجود دارد.
دین باید مطابق علم و عقل باشد
به این معنی که دین و علم و عقل با یکدیگر باید توافق کامل داشته باشد
صلح عمومی
تعدیل معشیت همگانی و رفع مشکلات اقتصادی
تعلیم و تربیت عمومی و اجباری
تشکیل دادگاه کبرا بینالمللی
احکام
نوشتار اصلی: احکام بهائی
احکام آئین بهائی از «کتاب اقدس» از آثار بهاءالله استخراج شدهاند. اگر چه قوانین موجود در کتاب اقدس در جامعه امروزی قابل استفاده هستند، بهاء الله امکان استفاده از قوانین جدید با توجه به مقتضیات جامعه بهائی را فراهم آورده و این قوانین اندک اندک دراین آئین ظهور میکنند. رعایت قوانین شخصی مانند روزه و نماز در عین حالی که وظیفهای جهانی هستند از وظایف شخصی فرد محسوب میشوند. این قوانین از چارچوبی ثابت که براساس مجازات و مکافات شکل گرفتهباشد تشکیل نشدهاند. برعکس این قوانین به عنوان بخش جبران ناپذیر فرایند ترقی روحانی انسانها مطرح میشوند. در ادامه قسمتی از احکام «کتاب اقدس » که توسط شوقی افندی، تاکید شده آورده میشود:پس از رسیدن به سن بلوغ در ۱۵ سالگی خواندن نماز بر هر بهائی واجب است. سه نماز اصلی وجود دارد که فرد حق انتخاب از میان آنها را دارد.
غیبت و افترا حرام است.
بهائیان بالغ که از سلامت برخوردارند هر سال در آخرین ماه از تقویم بهائی، روزه میگیرند.
بهائیان از نوشیدن مشروبات الکلی و استفاده از داروهای روانگردان منع شدهاند مگر آنکه دکتر استفاده از آنها را تجویز نماید.
رابطه جنسی فقط بین زن و شوهر مشروع است و همجنسبازی حرام است.
قمار و استفاده از مواد مخدر مانند تریاک به شدت نهی شده و حرام است.
عبادتگاه
نوشتار اصلی: مشرقالاذکار
مشرقالاذکار فرانکفورت آلمان
بهاءالله بنیانگذار دین بهائی به پیروانش دستور میدهد که در هر شهری ساختمانی به بهترین صورت ممکن به نام خداوند ساخته شود و در آن به ذکر پروردگار پردازند[۳۵] به این بناها مشرقالاذکار گفته میشود. مشرقالاذکارها در دین بهائی مختص بهائیان نمیباشد و هر کس با هر دین و اعتقادی میتواند در آن به هر نوعی که علاقه و اعتقاد دارد، به دعا با خدای خود بپردازد. تقریباً هیچ طرح خاصی برای مشرقالاذکارها وجود ندارد.
نظام اداری
مقر بیت العدل اعظم، حیفا، اسرائیل
نوشتار اصلی: نظم اداری
نظم اداری در دین بهائی بر اساس کتاب اقدس (کتاب اصلی بهائیان) است. بدین صورت که بهاءالله در کتاب اقدس و کتاب عهدی پسر بزرگ خود، عباس افندی (عبدالبهاء) را مبین آثار و جانشین خود معرفی کرد. عبدالبهاء نیز پس از خود در الواح وصایا، شوقی افندی (نزد بهائیان مشهور به ولی امرالله ۱۹۵۷-۱۹۲۱) را به عنوان جانشین خود برگزید.
در عین حال بنا به مندرجات کتاب اقدس و الواح وصایا یک نظام انتخابی به نام بیت العدل اعظم نیز باید در تحت نظر ولی امرالله مسئول حل و فصل امور جامعه بهائی باشد. اولین انتخابات بیت العدل اعظم در سال ۱۹۶۳ برگزار گردید.
بهائیان و بابیان
پس از تیرباران باب، پیروانش که به «بابی» مشهور بودند بر طبق بیانات باب در کتاب بیان به دنبال مظهر ظهور بعدی که در این کتاب به «ظهور من یظهره الله» اشاره شدهاست، گشتند. در سال ۱۸۶۳ بود که میرزا حسینعلی نوری (بهاءالله) خود را من یظهرهالله موعود در کتاب بیان معرفی کرد. اکثر بابیان به او ایمان آورده و بهائی نامیده شدند. لازم به ذکر است که نابرادری کوچک او صبح ازل ید ادعای رهبری بابیان را داشت و کسانی که به ازل گرویدند ازلی نامیده میشوند.
متون بهائی
نوشتار اصلی: متون بهائی
آثار بهاءالله
بهائیان معتقدند تمامی آثار بهاالله وحی منزل از سوی خدا بر وی بودهاست:کتاب اقدس (ام الکتاب دین بهائی،کتاب شریعت و احکام)
کتاب ایقان (در حل معضلات و مشکلات کتب آسمانی و استدلال)به فارسی
کلمات مکنونه فارسی
آثار عبدالبهاءخطابات
رساله مدنیه (به فارسی)
مفاوضات (مشتمل بر رسائل مهمه و فلسفه و روحانی و تفسیر و غیرها)
الواح وصایای مبارکه (وصیت نامه)
محرومیت بهائیان
در جمهوری اسلامی ایران، دین بهائی، به عنوان یک دین ساختگی به شمار میرود. به طور مثال، در ضوابط عمومی پذیرش ثبتنام دورههای مجازی دانشگاه صنعتی اصفهان بند ۲، آمدهاست: «نداشتن عناد با نظام جمهوری اسلامی ایران. توضیح: مصادیق عناد شامل ...۴- تبلیغ ماتریالیسم و ادیان ساختگی...»
این شرایط در سایت سازمان سنجش آموزش کشور نیز ذکر شده است.
البته همانطور که دیده میشود تبلیغ بر خلاف قانون است و نه اعتقاد به یک موضوع خاص. ضمن اینکه هنگامیکه از دیدگاه قانون اساسی ایران این وقایع را بررسی میکنیم توجه به اصول ۱۴ و ۱۹ و ۲۰ و ۲۲ و ۲۳ و بندهای ۱۴ و ۸ و ۹ اصل سوم [۳۸] این تصویر را از قانون اساسی به دست میدهد که آن سند تساوی در برابر قانون محفوظ و مصون بودن جان و مال و شغل و مسکن و آزادی عقیده انتخاب شغل برخورداری از تامین اجتماعی دادخواهی و برخورداری از روند عادلانه دادرسی مشارکت در اداره امور عمومی کشور و برخورداری از حق آموزش و پرورش و امسال اینها صرف نظر از هر نوع وابستگی قومی زبانی و مذهبی را به رسمیت میشناسد و مبین اینست که اتباع و شهروندان بدون هیچگونه تبعیضی میتوانند از این حقوق بهره مند گردند.
همچنین در مقررات بین المللی و در صدر آن منشور ملل متحد و اعلامیه جهانی حقوق بشر همه بر تساوی افراد بشری و برخورداری آنان از حقوق و آزادیهای اساسی بدون تبعیض از حیث نژاد جنس زبان یا مذهب تصریح شدهاست: مقدمه و مواد ۵۵ و ۱۳ و ۷۶ منشور ملل متحد و ماده ۲ اعلامیه جهانی حقوق بشر (مصوب دولت ایران در سال ۱۳۲۴) ماده ۲ میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی و مواد ۱۸ و ۱۹ و ۲۴ و ۲۵ و ۲۶ (مصوب دولت ایران در سال ۱۳۵۴) کنوانسیون رفع تبعیض در تعلیم و تربیت یونسکو (مصوب دولت ایران در سال ۱۳۴۶) مقاولهنامه شماره ۱۱۱ در مورد رفع تبعیض در استخدام و اشتغال مصوب سازمان بین المللی کار (مصوب دولت ایران در سال ۱۳۶۳) کل بر تبعیضات بر جامعه بهائی ایران دلالت دارند.
ضمنا در اعلامیه جهانی حقوق بشر در اسلام که در سال ۱۹۹۰ میلادی به تصویب اعضا کنفرانس اسلامی رسید به طور کلی مبانی حقوقی ۱- حق حیات ۲- حق کرامت انسانی ۳- حق تعلیم و تربیت ۴- حق آزادی مسئولانه ۵- حق مساوات در مقابل قانون را برای کلیه انسانها شناخته و عدم انجام آنها را ارتکاب خطا در دین به شمار آوردهاست.
بر طبق مصوبه شورای عالی انقلاب فرهنگی جمهوری اسلامی ایران، بهائیان علاوه بر محرومیت از اشتغال در اماکن دولتی، از تحصیلات دانشگاهی نیز محروم میباشند. این مصوبه که به تاریخ ششم اسفند ۱۳۶۹ (۲۵ فوریه ۱۹۹۱) صادر شده و در بند سوم آن دقیقاً نوشته شده که باید از ثبت نام بهائیان در دانشگاهها جلوگیری به عمل آید و چنانچه هویت بهائی فردی هنگام تحصیل احراز گردد باید از تحصیل محروم شود و همچنین در ۱۱ آبان ماه سال ۱۳۸۵ نیز مجدداً به تصویب شورای انقلاب فرهنگی و وزارت اطلاعات رسیدهاست بدیم مضمون که بهائیان نمیتوانند در دانشگاهها ثبت نام کنند و در صورت ثبت نام باید اخراج گردند.
عکسالعملها
برنارد لوئیس معتقد است که حکومتهای اسلامی وجوامع مسلمان همواره در پذیرش ادیانی که پس از اسلام ظهور پیدا کردهاند و به خدای یگانه اعتقاد دارند مانند بهائیان دچار مشکل فراوان بودهاند چرا که از یک سو نمیتوان پیروان این آئینها را همانند پیروان ادیان چند خدایی آسیا یا انیمیست در آفریقا سرکوب کرد و از سوی دیگر هم برخورد با آنها همانند مسیحیان و یهودیان بها دادن به آنهاست. به علاوه پذیرش آنها مغایر پذیرش ختمیت وحی در زمان زندگی پیامبر اسلام است.
تصوف یا صوفیگری
راهی است به طرف حقیقت با پای عشق و سرچشمه آن حکمت خسروانی ایرانی است و معمولا فرقهای اسلامی محسوب میشود. صوفیان آفریننده هستی را دارای هیچیک از صفاتی که ما میشناسیم نمیدانند و او را بالاتر از هر پندار و توصیفی میدانند. ریشه ی لغت تصوف احتمالا از سوفیای یونانی و یا صوف به معنای پشم است.به خاطر لباس پشمینه ای که صوفیان می پوشیده اند.
تاریخچه
در قرن پنجم هجری خزشهای بزرگ اقوام ترک به سوی ایران آغاز گردید و امپراتوری ترکان سلجوقی تشکیل شد که دامنههایش از یکسو تا دمشق و از سوی دیگر تا اواسط آسیای میانه امتداد داشت. این خزش با یورش مغولان به اوج رسید، و چنانکه میدانیم مغولها ایران و عراق را تسخیر کردند و سلطهشان بر ایران قرنها استمرار داشت. ترکها مجموعهای از سنتهای دینی کهن را با خودشان میکشیدند که اساسش بر نیاپرستی و توتم پرستی نهاده شده بود. اینها وقتی مسلمان شدند سنتهای دینی خودشان را به عنوان بخشی از اسلام وارد جامعه کردند، و اسلام پنجمی[۱] را در ایران و عراق و آسیای صغیر ساختند که سنتهای کهن دینیشان را بازتاب میداد. اینها البته توتمهای سابق قبیلهای خودشان را رها کردند، ولی رهبران مسلمان مورد قبولشان را به جای این توتمها نهادند و آنها را دارای قدرت خارقالعاده برای تصرف در امور کائنات پنداشتند. این بود که دینی که اینها از قرن ششم به بعد شکل دادند بصورت پیرپرستی نمود یافت، و آنچه تصوف نامیده میشد را با پیرایههای نوینی عرضه داشت که اساسش بر تقدس پیر طریقت و ولایت مطلقهٔ او، و تقدس خانقاه و خانقاهداران بود.[نیازمند منبع] .
شکل گیری و گسترش
شکل گیری جنبش صوفیگری و دراویش تقویت و گسترش شاخه غیر مسلحانه از مبارزات طولانی مردم ایران علیه سلطه گران عرب بود، که بر مزار جنبشهای شکست خورده سه قرن پیشین بنا نهاده شد. این جنبش که بیشتر عرفانی و مقاومت منفی بود از حلاج (زادهٔ ۲۴۴ هجری) و شبلی و دیگران آغاز و تا دوره سلطان سهاک بنیانگزار نوشتاری مکتب و دین اهل حق یارسان در قرن هفتم و هشتم هجری قمری ادامه داشت. حلاج دقیقا در ایامی ظهور نمود و شعار انا الحق سر داد که دین و دولت با تبانی همدیگر، در برابر مردم ایستاده بودند. حلاج به عقل انسان ارزش و اعتبار میدهد و تاکید میکند: “آنچه میگویم با دیده عقل بنگر...“
از تأثیرگذارترین صوفیان ایرانی و اسلامی میتوان به بایزید بسطامی(در سال های 161 تا234 می زیسته) ، ابوسعید ابوالخیر، جنید بغدادی، مولوی، سعدی، عطار نیشابوری، جامی و شاه نعمت الله ولی اشاره کرد.
در مورد تصوف و اینکه از چه کلمهای مشتق شدهاست مطالب بسیاری نگاشتهاند که از جمله از صوف به معنی پشم یا از صوفیای یونانی به معنی حکمت و فلسفه و... گرفته شدهاست. اما خود صوفیان معمولاً گرفتار این بحث در لغات و کلمات نیستند و هدف صوفیه تزکیهٔ درون و طی مراحل سلوک تا رسیدن به خداوند و خالق هستی است.درک این نکته که همهٔ موجودات یک حقیقت واحد دارندو برای درک این موضوع و بینش آن باید مراحل سلوک را مرحله به مرحله طی کنند تا از خودی خود فانی شده و به مرحلهٔ لقا برسند. در نظر صوفیه و عرفا عشق مفهوم وسیعی دارد. آنها عشق را امانت بزرگ و ناموس الهی میدانند و بر این اعتقادند که خداوند انسان را از عشق خلق کرد و او اولین عاشق و اولین معشوق است.
به قول مولوی:
کرد فضل عشق انسان را فضول زین فزون جویی ظلوم است و جهول
همچنانکه هر مذهب و دینی فرقههای مختلفی دارد صوفیه نیز دارای انشعبات زیادی شدهاست و علت آن هم این است که بعدها که تصوف رونق گرفت و مفاهیم زیبا و عمیق آن بین عوام پخش شد عدهای برای اینکه خود را از خوان آن بهره مند کنند به تصوف رو آوردند بدون اینکه درک درستی از آن داشته باشند.
تعریف تصوف از دیدگاه شیخ بهایی
«ابولفضائل» شیخ بهایی در کتاب کشکول مینویسد: تصوف علمی است که در آن از ذات احدیّه و أسماء و صفاتش از آن حیث که رساننده مظاهر منسوباتش به ذات اویند، بحث میکند.
مسائل تصوف، نحوه صدور کثرت از ذات احدی و نحوه رجوع کثرت به ذات و بیان مظاهر اسمای الهی و نعوت رباّنی و کیفیّت رجوع اهل الله و نحوه سلوک و مجاهدات و ریاضاتشان و بیان نتیجه هر یک از اعمال و اذکار در دنیا و آخرت بر وجه ثابت در نفس الامر است. مبادی تصوف شناخت حدّ و تعریف و غایت آن و اصطلاحات قوم را در این علم دانستن است.
مزدیسنا
نامِ دینِ پیامبرِ ایرانی، زرتشت اسپنتمان است. مزدَیَسنا صفت است و بمعنای پرستندهٔ مزدا است. مزدا هم همان خدای یگانهاست. مزدَیَسنا ضدِ دیویَسنا است. دیویَسنا هم بمعنی پرستندهٔ دیو یا دَئِوَ میباشد و ضدِ آن واژهٔ وی-دَئِوَ یا ضدِ دیو است. مزدَیَسنا پیرامونِ ۱۲۰۰ (پیش از میلاد) تا ۱۴۰۰ (پیش از میلاد) از سوی پیامبر ایرانی، زرتشت اسپنتمان، پایهگذاری شد.
زرتشت به ویرایش و بازبینی کیش چندخداباور آریائیان پرداخت و بتدریج برای خود پیروانی یافت که پس از وی به مزدیسنان یا زرتشتیان شُهره شدند. در ادبیاتِ مزدیسنا نیز مزدیسن با گویشِ پهلوی، معادلِ دین آورده به زرتشت، راستی پرست و با صفتِ زرتشتی آمدهاست.. همچنین به مزدیسنان بهدین نیز میگویند.
عناصرِ مزدَیَسنا یکتاپرستانهاند و از یکتاپرستی سرچشمه میگیرند. البته در برخی منابع از ایشان به نامِ دوگانه پرست هم یاد شده که بیشتر در اثر اشتباهی است که در شناختِ درستِ مزدیسنا و بر اساسِ برداشتهایی از دو کتابِ دینکرد و بندهشن انجام شده و مزدیسنان با زروانیان یکی پنداشته شدهاند زیرا اعتقاد به دوگانگیِ آفرینشی در میان زروانیان نیرومند است نه مزدیسنان. کتاب مقدس زرتشتیان اوستا است. از بخشهای گوناگون اوستا بخشی به نام گاهان (سرودها) سخنانِ شخص زرتشت بودهاست.
خدای نیکسرشت در کیش زرتشتی، اهورامزدا نام دارد که بمعنی سرور دانا است و پرستیده میشود. برای اهورا مزدا در هرمزد یشت، در حدود شصت صفتِ نیک آورده شده و تقریباً همهٔ چیزهای خوب به وی منتسب شدهاست. بر اساسِ گاتها، اهورامزدا هم آفریننده روشنایی و هم تاریکی است. بر اساسِ کتابِ بندهشن که پس از ساسانیان نوشته شده، نیروی مخالفِ اهورامزدا و زایندهٔ بدیها را اهریمن (انگره مینیو) معرفی میکند که نص صریح گاتها است. در کیش زرتشتی، اهریمن هیچگاه توانِ ذاتی برای مقابله با قدرتِ اهورا مزدا را ندارد و رقیبی برای او نیست بلکه اهریمن همان اندیشهٔ بد است اما در باورِ زروانیان، اهریمن برادر و رقیبِ اهورا مزدا و پسر زروان و دارای هویتی جداگانه از اهورا مزدا است. زرتشتیان امروزی نیز خود را یکتاپرست میدانند و اهریمن را تنها نمادی تمثیلی از بدیها مینامند نه یک خدا.
فهرست مندرجات مزدیسنان در دورانِ هخامنشی
۲ مزدیسنا در دورانِ اشکانیان
۳ مزدیسنا در دورانِ ساسانیان
۴ مزدیسنا در دورانِ صفویان
۵ مزدیسنا در دورانِ زندیه و قاجاریه
۶ انجمن بهبودسازی وضعیت زرتشتیان در ایران
۷ جمعیت زرتشتیان
۸ آیینها و جشنهای دینی زرتشتیان
۹ منابع
۱۰ جستارهای وابسته
۱۱ پیوند به بیرون
مزدیسنان در دورانِ هخامنشی
وضعیتِ زرتشتیان تا پیش از زمان اشکانیان به درستی معلوم نیست و منابع از میان رفتهاند. اما آنچه همه اتفاق نظر دارند اینستکه مزدیسنا از زمانِ هخامنشیان و از زمانِ داریوش بزرگ وجود داشتهاست و خدای خاندان هخامنشی دستِ کم از زمان داریوش، اهورامزدا بودهاست. در زمان پادشاهی اردشیر یکم هخامنشی در حدود سال ۴۴۱ پیش از میلاد، تقویم امپراتوری اصلاح شد و نامِ ماههای سال به نامهای ایزدان مزدیسنا نامگذاری شدند. میتوان گفت مزدیسنا در زمان هخامنشیان در حالِ پیشرفت در میان باورهای عامه مردم بودهاست. این دین پس از هجوم اسکندر و کشته شدن موبدان برای مدت کوتاهی به خاموشی گرایید؛ چراکه در آن روزگار بیشترِ آثار دینی بشکلِ شفاهی و سینه به سینه انتقال مییافتند و روحانیان که با تکرار مستمرِ آنها منابع را در یاد داشتند بگونهای در حکمِ کتابهای زنده این دین بودند و با قتلعام آنها بسیاری از کتابهای باستانی مزدیسنا از بین رفتند یا ناقص شدند. از همین رو سنتِ زرتشتی، اسکندر را همواره با صفت گجسته یاد میکند. در متن پهلوی ارداویرافنامه گفته میشود که وی دستوران، داوران، هیربدان و موبدان بسیاری را کشت.
مزدیسنا در دورانِ اشکانیان
در زمان اشکانیان تلاشهایی در جهتِ بازآوری مزدیسنا انجام گرفت و سکههایی بنامِ ایزدان ضرب کردند و آتشکدههایی بوجود آوردند. از میانِ آنها آتشِ آذر برزین مهر در کوه ریوند سبزوار از اهمیت زیادی برخوردار بودهاست.
مزدیسنا در دورانِ ساسانیان
مزدیسنا در زمان ساسانیان، دین رسمی ایران شد و فراوانیِ جمعیت مزدیسنان در زمان ساسانیان به بالاترین مقدار خود رسید. در زمان ساسانیان مردم به دو دسته تقسیم میشدند طبقه مردم معمولی (واستریوشان) و بزرگان. یکی از افراد طبقه بزرگان، موبدان زرتشتی بودند. پس از شکستِ این سلسله، در اثر نابرابریهای اجتماعی که ساسانیان ایجاد کرده بودند میزان زرتشتیان رو به کاهش نهاد و آنها به دینهای دیگر و به ویژه اسلام گرویدند. گروهی از زرتشتیان نیز در اثر فشارها طی چندین سال به سوی کشور هندوستان مهاجرت کردند و جامعه پارسیان هند را تشکیل دادند.
مزدیسنا در دورانِ صفویان
در زمان صفویان شمار زیادی از آنان یا به پذیرشِ دین اسلام وادار شدند یا به نقاطِ مهجور و بیابانی همچون یزد و کرمان کوچانده شدند و یا کشته شدند. آنان در این دوره مجبور به پرداختِ جزیه بودند و قوانین سختگیرانهای بر علیه شان وضع شد که تا حدود چند سدهٔ پس از آنان نیز پا بر جا بود.
مزدیسنا در دورانِ زندیه و قاجاریه
در دورانِ زندیه زندگی نسبتاً آرامی را بدلیل سیاستهای میانه روانهٔ کریم خان زند سپری کردند اما با شوریدن آقا محمد خان قاجار بر زندیه، زندگی آنانی که در بیرون حصار شهر کرمان زندگی میکردند دوباره بخطر افتاد و آقا محمد خان بسیاری از انان را بهمراه دیگر شهروندان کرمان به بهانه پناه دادن به لطفعلی خان زند از دم تیغ گذراند. در زمان قاجاریان نیز قوانینِ سختگیرانهای که از دوران صفویان برای مجبور کردن آنان به پذیرشِ اسلام پا برجا مانده بود همچنان بر آنان اعمال میشد. از جمله این قوانینِ سختگیرانه میتوان به دادنِ شغلهای پست به آنان، عدم اجازهٔ تجارت، عدم اجازهٔ مسافرت، عدم اجازه خروج از منزل در روزهای بارانی و... اشاره کرد. در دوره قاجار در یزد و کرمان که تجمع زرتشتیان آن دوران بیشتر در همین نواحی بود، متعصبان و اوباشان به یکسان، بر سر زرتشتیان میریختند و با آنان بدرفتاری میکردند و حتی برخی از ایشان را میکشتند و اموال آنها را میدزدیدند و بهویژه کتابهای آنها را میگرفتند و میسوزاندند. در این زمان هنوز مسافرت برای آنان ممنوع بود.
انجمن بهبودسازی وضعیت زرتشتیان در ایران
در قرنِ نوزدهم، مانکجی لیمجی هاتریا از پارسیان هند بهعنوان نماینده انجمن بهبودسازی وضعیت زرتشتیان در ایران مامور شد درباره درستی خبرهایی که درباره زرتشتیان درون ایران به هند میرسید و وضعیت کلی آنان گزارشی را به انجمن ارائه نماید. وی در گزارشی که به سال ۱۸۵۴ م. به انجمن داد، شمار دقیق آنان را چنین گزارش کرد:
۶۶۵۸ نفر در یزد و روستاهای اطراف آن، فقط ۴۵۰ نفر در کرمان و حومه، ۵۰ نفر در پایتخت، یعنی تهران، و تعداد کمی هم در شیراز. این در حالیست که در همان دهه تعداد پارسیانِ بمبئی ۱۱۰، ۵۴۴ نفر (یعنی بیست درصد جمعیت شهر) برآورد شده بود، و نیز ۲۰۰۰۰ نفر در سورات و احتمالاً، ۱۵۰۰۰ نفر در بقیه گجرات و دیگر مناطق پراکنده در هند. او درین دوره نسبت بوضعیت نابهنجار زندگی زرتشتیان و بهعنوان نماینده پارسیان هند به ناصرالدین شاه قاجار شکایت برد. پارسیان هند برای بفرجام رسیدن درخواست هایشان جهت بهبود زندگی زرتشتیان، حکومت هند (هند و انگلیس) را تحت فشار گذاردند تا نسبت بشاه اعمال نفوذ کند. مانکجی همچنین بهمراه اکابر یا بزرگان پارسی دست بهکار بازسازی آتشکدهها و دخمههای ویران شده و هر آنچه توانستند برای تهیدستان انجام دادند و به تأسیس مدارس آموزش به سبک غربی برای زرتشتیان پرداختند و دیری نگذشت که بهکمک صندوقهای خیریه پارسی، در یزد و کرمان و بسیاری از روستاهای زرتشتی، مدارس ابتدائی تأسیس شد و به سال ۱۸۶۵ م. یک مدرسه کوچک شبانهروی هم در تهران گشایش یافت.
سرانجام با فشارهای پارسیان و پادرمیانی دولتِ هندوانگلیس، ناصرالدین شاه برخی قوانین را اصلاح کرد و زرتشتیان توانستند به امنیت و احترام بیشتری نسبت به عهد قدیم دست یابند. بطور کلی میتوان گفت نیم سده پس از برافتادن جزیه، از جنبههای گوناگون، عصر زرین زرتشتیان ایران بود. آنان پس از اینکه تعصبها کاهش یافت به شهرهای بزرگتر مهاجرت کردند و با ایجاد مراکز دینی، آموزشی و اجتماعی هم اکنون در کنار دیگر هم میهنان به همزیستی مسالمت آمیز که در مزدیسنا سفارش شده ادامه میدهند.
جمعیت زرتشتیان
در مجموع جمعیت زرتشتیان در جهان در سال ۱۹۹۶ کمتر از ۲۰۰۰۰۰ بودهاست
بزرگترین جمعیتهای زرتشتی در ایران و هند میباشد. زرتشتیان هند که بعد از حمله اعراب، از ایران به هند کوج کردند در هند به اسم پارسی شناخته میشوند و از شهروندان خوشنام و ارزشمند هندوستان بشمار میآیند. زرتشتیان ایران هم بیشتر در حوالی شهرهای تهران، یزد و کرمان و تعدادِ کمی نیز در اصفهان، شیراز و اهواز ساکن هستند.
آیینها و جشنهای دینی زرتشتیان
در این فهرست، جشنهای نوروز، مهرگان، سده، تیرگان، اسفندگان، یلدا از جشنهای زرتشتی نیست اما آنان نیز این جشنها را پذیرفتهاند.
آیین سدرهپوشی
آیین ارجگذاری به روان جاودان
آیین پیوکانی
گاهنبارها
هیرومبا
جشن تیرگان
جشن خردادگان
جشن امردادگان
جشن بهمنگان
جشن اسفندگان
جشن فروردینگان
نوروز
جشن مهرگان
جشن سده
جشن یلدا
جشنهای ماهانه زرتشتی
نماز زرتشتی
ساینتولوژی مجموعهای از تعالیم است که ال ران هابارد نویسنده داستانهای علمی تخیلی آن را توسعه بخشید.
موافقان
ساینتولوژی در برخی کشورها به طور رسمی مذهب شمرده میشود. برخی از این کشورها بدین قرارند: آفریقای جنوبی، استرالیا، ایالات متحده آمریکا، هندوستان، مکزیک، نیوزیلند، پرتغال، سوئیس، تایوان، تانزانیا، ونزوئلا، زیمبابوه.
آراء مخالف
بزرگترین مخالفان این آئین در ایالات متحده را مسیحیان معتقد و اعضا سابق کلیسای ساینتولوژی نشکیل میدهند که از میان آنان تری مگو که خود به رده OT VII رسیده بود تشکیل میدهند. بسیاری معتقدند این آیین با استناد به حرفهای خود ران هابارد که اعتقاد داشت چنانچه نویسنده ای میخواهد بیش از یک سنت برای هر خط نوشته درآمد داشته باشد باید دینی بیاورد، تنها برای درآمد زایی ایجاد شده است. کلیسای ساینتولوژی به شدت در برابر نوشته های مخالف خود واکنش نشان میدهد و با استفاده از قانون کپی رایت و ادعای اینکه مخالفان اسرار این دین را فاش کرده اند با به دادگاه کشاندن بسیاری از مخالفان آنها را خاموش کرده است. همچنین تعدادی قتل هم به طرفداران این دین نسبت داده میشود.
دیگر کشورها
در فرانسه ساینتولوژی فرقه به شمار میرود و مبلغان حق دارند طبق قوانین جاری برای آن تبلیغ کنند. در سوئیس به عنوان مذهب پذیرفته نشد و کارکرد آن را تجاری دانستند. در ایران هیچ مرکز رسمی ساینتولوژی وجود ندارد.
مراحل این دین به OT معروفند و به ترتیب OT I و OT II و ... نامیده میشوند.
نماد آئین سیک
سیک (Sikh) به معنی شاگرد، از اديان برخاسته از شبهقاره هند است.فهرست مندرجات [نهفتن]۱ تاریخچه
۲ تعالیم
۳ کتاب مقدس
۴ جستارهای وابسته
۵ منبع
تاریخچه
مذهب سیک، محصول اختلافات مذهبی سده ۱۵ میلادی است و مدعی است که چکیده نخستین آموزههای گورو نانک (پیامبر سیکها زاده ۱۴۶۹م.) است. او کوشید یک دین التقاطی از اسلام و هندوگرایی به وجود آورد. بر اصول مشترک این دو مذهب تأکید کرد و از موارد جدایی و اختلاف بویژه در آیینها و نیایشها دوری نمود.
تعالیم
او به بت و بتخانه باوری نداشت و منکر حلول و اتحاد بود. وسیله نزدیکی به حق را کمک به جانداران و آزار نرساندن به آنها میدانست و باور به سیر و سلوک داشت. سیکها معتقدند در حال سلوک باید از مشروبات و دخانیات دوری کنند، از روشنایی و صداها و خواب پرهیز کنند، دروغ نگویند، اندیشه بد نکنند و هر بامداد آب تنی کنند.
مرکز سیک ایالت پنجاب است، پرستشگاههای سیکها از دیدگاه معماری به سبک معماری اسلامی ساخته شدهاست. نیایشگاه زرین مقدسترین پرستشگاه سیکهاست که در «آمریتسار» واقع است.
کتاب مقدس
معبد طلا
پنجمین رهبر سیکها که گورو ارجن خوانده میشود، معبدی از طلا در شهر امریتسار هندوستان بنا کرد و کتابی به نام گرانت صاحب (GranthSahib) را جمعآوری کرد که مهمترین کتاب مقدس آئین سیک است.
شیطانپرستی
سازمانهای وابسته
کلیسای شیطان - اولین کلیسای شیطان - معبد ست - فرقه نه فرشته - کلیسای اهریمنی
شخصیتهای برجسته
آنتوان لاوی - مایکل آکینو - پیتر گیلمور - پگی نارامیا - کلارا لاوی - سرمد کاشانی
مفاهیم وابسته
طریقت دست چپ - شیطان
ستاره واژگون معروف به پنتاگرام اغلب برای نشان دادن شیطان پرستی استفاده میشود.
شیطان پرستی یک حرکت مکتبی، شبه مکتبی و یا فلسفی است که هواداران آن شیطان را یک طرح و الگوی اصلی و قبل از عالم هستی میپندارند. آنها شیطان را موجودی زنده و با چند وجه از طبیعت انسان مشترک میدانند. شیطان پرستی را در گروه «راه چپ» مخالف با «راه راست» طبقه بندی میکنند. دست چپیها به غنی سازی روحی خود در جریان کارهای خودشان معتقدند. و بر این باورند که در نهایت باید تنها به خود جواب پس دهند. در حالی که دست راستیها غنی سازی روحی خود را از طریق وقف کردن و بندگی خود در مقابل قدرتی بزرگتر بدست میآورند. لاوییانها در واقع خدایی از جنس شیطان و یا خدایی دیگر را برای خود قائل نیستند. آنها حتی از قوانین شیطان نیز پیروی نمیکنند. این جنبه اعتقادی آنها به طور مکرر به اشتباه نادیده گرفته میشود و عموماً آنها را افرادی میشناسند که شیطان را به عنوان خدا پرستش میکنند.
پندارهای از شیطان، اثر گوستاو دور در کتاب بهشت گمشده، نوشته جان میلتون
شیطان پرستی به جای اطاعت از قوانین خدایی یا قوانین طبیعی و اخلاقی، عموماً بر پیشرفت فیزیکی خود با راهنماییهای موجودی مافوق یا قوانینی فرستاده شده تمرکز دارد. به همین دلیل بسیاری از شیطان پرستان معاصر از باورها و گرایشهای ادیان گذشته اجتناب میکنند و بیشتر گرایشات خودپرستانه دارند.[نیازمند منبع] به گونهای که خود را در مرکز هستی و قوانین طبیعی میبینند و بیشتر شبیه به مکاتبی چون مادهگرایی و یا خودمحوری و جادومحوری هستند. به هر حال بعضی شیطان پرستان به طور داوطلبانه بعضی از قوانین اخلاقی را انتخاب میکنند. این یک جریان وارونه سازی را نشان میدهد. بر این مبنا شیطان پرستان به دو گروه اصلی شیطان پرستان فلسفی و شیطان پرستان دینی تقسیم بندی میشوند.
تاریخچه
مفهوم شیطان در طول قرنها مورد مکاشفه قرار گرفتهاست. شاید بتوان تاریخچه شیطان پرستی را به قرون اولیه پیدایش آدمی نسبت داد.
موضوعی که امروزه درباره شیطان پرستی قدیمی وجود دارد و در برخی کتابها دیده میشود به این مطلب برمیگردد که اصولا شیطان را کلیسا به وجود آورد تا تمام بدیها و پلیدیها را به آن نسبت دهد تا به نوعی هم خدمتی به بشریت کرده باشد و گناهان را از خود دور کند و جادوگران را نیز که در قرون وسطا از قدرت زیادی برخوردار بودند با عنوان جادوگران سیاه به عنوان پیروان شیطان معرفی کند تا هم گناهان را دفع کند و هم قدرت جادوگران را کم کند.
انواع و رویکردهای شیطان پرستی
شیطان پرستی فلسفی
این نوع گرایش عبارت است از اینکه محور و مرکز عالم انسان است. این شاخه از شیطانپرستی به پایهگذاری این فرقه به آنتوان لاوی نسبت داده میشود.او کسی بود که کلیسای شیطان را تأسیس کرد (اولین سازمانی که از لغت شیطان پرستی فلسفی استفاده نمود) در نظر شیطان پرستان فلسفی، محور و مرکزیت عالم هستی، خود انسان است، و بزرگترین آرزو و شرط رستگاری این نوع از شیطان پرستان برتری و ترفیع ایشان نسبت به دیگران است. شیطان پرستان فلسفی عموماً خدایی برای پرستش قائل نمیدانند و به زندگی غیر مادی بعد از مرگ نیز عقیدهای ندارند. به هرحال زندگی این گروه از شیطان پرستان عاری از روحیه مذهبی و معنویت نیز نیست.
در نظر شیطان پرستان فلسفی، هر شخص خدای خودش است. آنها با تکیه بر عقاید انسانی وابسته به دنیا، مطالب مربوط به فلسفه عقلانی را عبث میشمارند و به آنها به دید ترس از مسائل ماوراء الطبیعی مینگرند و تنها به وسیله آن، یک زندگی عقیم و تنها بر مبنای “جهان واقعی” را تشکیل میدهند. به طور شفافی، آموزههای شیطان پرستان فلسفی قدمتی بیشتر از کلیسای لاوی دارد. اگر چه این تصوری از شیطان است، ولی با موقعیت واقعی او تقابل دارد چرا که این تعالیم از آموزههای یهودی-مسیحی نشئات گرفتهاست و شیطان را بدلیل خصوصیاتش پلید نگاشتهاست
شیطانپرستی لاویی
این نوع از شیطان پرستی بر مبنای فلسفهٔ آنتوانلاوی که در کتاب انجیل شیطان تشکیل شدهاست. لاوی موسس کلیسای شیطان بود و تحت تأثیر نوشتههای نیچه، آلیستر کرالی، این رند، مارکی دو ساد، ویندهام لویس، چارلز داروین، آمبروس بیرس، مارک تواین و بسیاری دیگر بودهاست. شیطان در نظر لاوی موجودی مثبت بوده در حالی که تعالیم خداجویانه کلیساها را مورد تمسخر قرار داده و به مسائل جهان مادی نیز اعتنایی ندارد.یک شیطان پرست لاویی، خود را خدای خود میداند، آیین مذهبی این گروه از شیطان پرستان بیشتر شبیه به فلسفه میجیک کراولی با دیدی جلو برنده به سمت شیطان پرستی است. یک شیطان پرست لاویی مدعی آن است که کسانی که خودشان را با شیطان پرستی هم ردیف میدانند باید به طرز فکر گروهی خواص وفادار نباشند و آنها را از لحاظ اخلاقی قبول نداشته باشند. و در ازای آن گرایشات انفرادی داشته باشند و من تبع باید به طور دائمی یک سر و گردن بالاتر از کسانی باشند که خود را از لحاظ اخلاقی، قوی میدانند و در بشر دوستی خود، بدون تامل عمل کنند
شیطان پرستی دینی
این نوع شیطان پرستی شبیه شیطان پرستی آنتون لاوی است اما با این تفاوت که در این نوع شیطان گونهای جنبه خدایی و متافیزیکی دارد و این جنبه برداشته شده از ادیان ابراهیمی ، افسانهها ، آیینهای متفاوت و یا صرفا ساخته شده ذهن پیروان آن میباشد.
شرپرستان
این فرقه از شیطان پرستان، به دوران تفتیش عقاید مذهبی از طرف کلیسا مربوط میشوند. این نوع شیطان پرستان معمولاً متهم هستند که به اعمالی از قبیل «خوردن نوزادان»، «کشتن گوسفندان»، «قربانی کردن دختران باکره» و «نفرت از مسیحیان» هستند. این طرز فکر در کتاب «مالیوس مالیفیکاروم» دسته بندی شدهاست.]کتابی که در دوران تفتیش عقاید توسط کلیسا (۱۴۹۰) تالیف شد و در واقع هرگز به طور رسمی مورد استفاده قرار نگرفت، کتاب حاوی مطالب خرافی از جن گیری و جادوگری و مطالبی از این دست است. ترجمه لغوی نام کتاب پتک جادوگران است.
فلسفه شیطانی
شیطان در ۹ جمله شیطانی منسب به لاوی خلاصه میشود:شیطان میگوید دست و دلبازی کردن بجای خساست.
شیطان میگوید زندگی حیاتی بجای نقشه خیالی و موهومی روحانی.
شیطان میگوید دانش معصوم بجای فریب دادن ریاکارانه خود.
شیطان میگوید محبت کردن به کسانی که لیاقت آن را دارند بجای عشق ورزیدن به نمک نشناسان.
شیطان میگوید انتقام و خونخواهی کردن بجای برگرداندن صورت. (اشاره به تعالیم مسیحیت که میگوید هرگاه برادری به تو سیلی زد، آن طرف صورتت را جلو بیاور تا ضربهای به طرف دیگر بزند)
شیطان میگوید مسئولیت پذیری در مقابل مسئولیت پذیران بجای نگران بودن خون آشامهای غیر مادی
شیطان میگوید انسان مانند دیگر حیوانات است، گاهی بهتر ولی اغلب بدتر از آنهایی است که روی چهار پا راه میروند، بدلیل آنکه انسان دارای خدای روحانی و پیشرفتهای روشنفکرانه، او را پستترین حیوانات ساختهاست.
شیطان تمام آن چیزهایی که گناه شناخته میشوند را ارائه میدهد، چون که تمام آنها به یک لذت و خوشنودی فیزیکی، روانی یا احساسی منجر میشوند.
شیطان بهترین دوست کلیساست چرا که در میان تمام این سالها وجود شیطان دلیل ماندگاری کلیساها است.
و در مقایسه با این جملات، لاوی ۹ گناه شیطانی را نیز نام بردهاست :
حماقت، ادعا و تظاهر، نفس گرایی (انتظار بازپس گرفتن از دیگران، آنچه به آنها دادهاید)، خود را فریب دادن، پیروی از رسوم و عقاید دیگران، روشن بینی ناکافی، فراموش کردن ارتدکسی گذشته (به طور مثال، قبول کردن چیزی قدیمی در بسته بندی جدید، به عنوان نو)، غرور و افتخار بی حاصل (مانند غروری که هدف شخصی را از درون میپوساند) و کمبود محسنات.
لاوی ۱۱ قانون شیطانی را نیز وضع کرد، که در حالی که نظام نامهای اخلاقی نیست، ولی راهنماییهای کلی برای زندگی شیطان پرستی را ارائه کردهاست :هرگز نظراتت را قبل از آنکه از تو بپرسند بازگو نکن.
هرگز مشکلاتت را قبل از آنکه مطمئن شوی دیگران میخواهند آن را بشنوند بازگو نکن.
وقتی مهمان کسی هستی، به او احترام بگذار و در غیر این صورت هرگز آنجا نرو.
اگر مهمانت مزاحم تو است، با او بدون شفقت و با بیرحمی رفتار کن.
هرگز قبل از آنکه علامتی از طرف مقابلت ندیدهای به او پیشنهاد نزدیکی جنسی نده.
هرگز چیزی را که متعلق به تو نیست برندار، مگر آنکه داشتن آن برای کس دیگری سخت است و از تو میخواهد آن را بگیری.
اگر از جادو به طور موفقیت آمیزی برای کسب خواسته هاید استفاده کردهای قدرت آن را اعتراف کن. اگر پس از بدست آوردن خواستههایت قدرت جادو را نفی کنی، تمام آنچه بدست آوردی را از دست خواهی داد.
هرگز از چیزی که نمیخواهی در معرض آن باشی شکایت نکن.
کودکان را آزار نده.
حیوانات -غیر انسان- را آزار نده مگر آنکه مورد حمله قرار گرفتهای یا برای شکارشان.
وقتی در سرزمینی آزاد قدم بر میداری، کسی را آزار نده، اگر کسی تو را مورد آزار قرار داد، از او بخواه که ادامه ندهد. اگر ادامه داد، نابودش کن.
مانویگری
(تغییر مسیر از آیین مانی)
دین مانی (مانوی) ترکیبی است از آیینهای مسیحیت، بودایی و زرتشتی که مانی[۱] (پسر فاتک/ پاپک؟ همدانی) آن را بنیان گذاشت، مانی بر این عقیده است که جهان بر مبنای روشنایی و تاریکی است و از همین رو است که خوبی و بدی وجود دارد، همچنین پیروان این آیین باور دارند که در نهایت روشنایی (خوبی) است که چیره خواهد شد و همه جا را فرا میگیرد. این آیین در ایران دوران ساسانیان مخصوصا در دوره پادشاهی یکساله هرمز هواخواهان و پیروانی داشته است. پیش از چیرگی اعراب بر ایران و سرنگونی دودمان ساسانی، پیروان مانی در زمان بهرام محکوم به مرگ گشتند و بسیاری از آنان ناچار به مهاجرت از ایران شدند. مانویت از جمله فرقههای ناستیک (gnostic) است که به درونگرایی و سیر عرفانی گرایش دارند.
برگی از نوشتههای مانوی به خط سغدی
مانویان در ثبت و نوشتن آثار دینی خود بسیار فعال بودند. به دنبال کشتار پیروان مانی تعداد بسیاری از مانویان به ترکستان شرقی در غرب چین فعلی مهاجرت کردند و تأثیر زیادی در معتقدات دینی این منطقه داشته اند. بنا به نوشته بیرونی مورخ قرن یازده میلادی تعداد بسیار زیادی از ترکهای شرقی، چینیها و تبتیها به این دین گرویدند. تا کنون شمار زیادی از دستنوشتههای مانوی به زبانهای پارسی میانه , پهلوانیگ (پهلوی اشکانی یا پارتی) , سغدی که زبانهای ایرانی میانه اند و دیگر زبانها از جمله سریانی, قبطی, یونانی و اویغوری کشف شده است.
مهرپرستی
میترا و وَرزا: این دیوارنگاره از مهرابهای در مارینو ایتالیا است که صحنه قربانی کردن ورزا و دنباله فلکی ردای میترا را نشان میدهد.
مِهرپرستی یا آیین مهر یا میترائیسم، آیینی رازآمیز بود که بر پایه پرستش ایزد ایرانی، خدای خورشید، عدالت، پیمان و جنگ، میترا (مهر) در دوران پیش از آیین زرتشت بنیان نهاده شد.[۱] این آیین بعدها دگرگون شده و به سرزمینهای امپراطوری روم برده شد و در طول سدههای دوم و سوم پس از میلاد، در تمام نواحی تحت فرمانروایی روم، در سرزمین اصلی اروپا، شمال آفریقا و بریتانیا برپا بود. گرچه پس از پذیرفتن آیین مسیحیت توسط امپراطور کنستانتین در اوایل سده چهارم میلادی، این دین محو شد، اما تاثیری بهسزا بر ادیانی چون مسیحیت بر جای گذاشت.
۳ مناسک مهری ۳.۱ مهری شدن چگونه بود؟
۳.۲ آزمایشهای مهریان
۳.۳ پلههای تشرف در آیین مهر
۳.۴ درجات هفتگانه مهرپرستی
۳.۵ آیینهای مهرپرستان
۴ مهرابهها
۵ مهر و دیگر آیینهای رازورانه
۶ مهر در هند باستان
۷ مهر در زروانیسم
۸ مهر در زردشتی
۹ میترائیسم و مسیحیت
۱۰ مهر و فرقههای ایرانی
۱۱ اثرات مهر پرستی در فرهنگ و تمدن ۱۱.۱ هنر
۱۱.۲ نمادهای مهری ۱۱.۲.۱ א
۱۱.۳ مهر در ادبیات ایران
۱۱.۴ تأثیر مهر بر فرهنگ ایرانی
۱۱.۵ تأثیر مهر برسازمانهای زیرزمینی
۱۲ پانویس
۱۳ منابع
۱۴ پیوند به بیرون
تاریخچه مهر پرستی
پیش از زرتشت
پیش از زرتشت پیامبر باستانی ایران (در حدود ۶ قرن پیش از میلاد)، ایرانیان دینی چندخدایی داشتند و مهر یا میترا گرانقدرترین خدای آنان محسوب میشد. او خدای پیمان و تعهد و سرسپردگی متقابل بود. در لوحی به خط میخی متعلق به پانزده قرن پیش از میلاد که شامل پیماننامهای بین هیتیها و میتانیها میباشد، به میترا سوگند یاد شده است.
مادها
در زمان مادها (یا شاید بسیار پیش از آن) زردشت از میان ایرانیان برخاست و به دین و آئین کهنی که از زمانهای پیش میان این قوم معمول بود خرده گرفت و راه و روشی نو در پرستش خداوند بنیاد کرد. این دین خاص ایرانیان بود و تا غلبه اسلام در سراسر ایران رواج داشت
فرهنگ معین در مورد دین مادها چنین میگوید: از مذهب ماد نیز اطلاع درستی در دست نیست ولی از تصویر برجستهای که در «قیزقاپان» از دوره ماد پیدا شده و آن پادشاه و روحانی را در دو طرف مشعل آتش نشان میدهد، برمیآید که مادها هم میتراپرست و آتشپرست بودهاند و اگر گفته تاریخ نویسان راست باشد که زردشت از کنار دریاچه «چیچست» برخاسته باید گفت مادها نیز به دو نیروی آهورامزدا و اهریمن عقیده داشتند، بنابر عقیده همین محققان مغها که طایفه روحانی مادها بودند، مذهب را با سحر و جادو آلوده ساختند و زردشت چون خواست دین را پاک گرداند مغها بر او شوریدند وی به ناچار به باختر رفت و در آنجا دین خود را گسترد
هخامنشی
کیش شاهان هخامنشی از دوران داریوش کبیر به بعد، زرتشتی بوده است، با اینحال، داریوش و جانشینانش قصد ایجاد شرایط سیاسی سختگیرانه برای از میان بردن باورهای قدیمی که همچنان نزد بسیاری از نجیبزادگان محبوب بود را نداشتند. بدینسان آیین زرتشت، رفتهرفته با عناصر آیین چند خدایی قدیم در هم آمیخت و یَشتهایی در ستایش خدایان کهن سروده شد. یشتی در اوستا به نام مهریَشت به مهر یا میترا اختصاص داده شدهاست که در آن مهر، ایزدی نظارهگر بر همه چیز و روشنایی آسمانی، نگاهبان پیمانها، محافظ نیکوکاران در این گیتی و پس از آن و بالاتر از هر چیز، دشمن بزرگ اهریمن و تاریکی و خداوند نبرد و پیروزیها تصویر شده است
در آیین مختلط دوره موخر سلسله هخامنشیان، جنبه زرتشتی به وضوح بر جنبه دگرکیشی آن چیرگی یافته و دیگر از قربانیکردن گاو که پیروان زرتشت از آن نفرت داشتند، یادی نمیشود.
مهرپرستی در دوره سلوکیان و اشکانیان و راهیابی آن به اروپا
نقش میترا در پشت و روی یک کنده کاری متعلق به سده دوم یا سوم پس از میلاد.
هر چند پس از حمله اسکندر مقدونی و فتح سرزمینهای تحت سلطه امپراطوری ایران توسط او در حدود 330 سال پیش از میلاد، ساختار اجتماعی پیشین ایران از هم پاشید و برای مدتها اثری از مهرپرستی در این سرزمین نبود، نجیبزادگان مناطق مختلف در سرزمینهای غربی امپراتوری پیشین ایران، پرستش میترا یا مهر را از سرگرفتند. شاهان و نجبای مرز ایران و دنیای روم و یونان از جمله سرزمین آناتولی (آسیای صغیر) همچنان بر این کیش بودند. آنگاه که تیرداد اول شاه ارمنستان، در هنگام تاجگذاری خویش به سال 57 پس از میلاد نرو امپراتور روم را حکمران بزرگ خود اعلام نمود، آداب و تشریفات مهرپرستی را به نمایش گذاشت و اعلام نمود که ایزد پیمان و دوستی، رابطه دوستانهای را بین ارمنیان و رومیان مقتدر برقرار نموده است. میتراداد یا مهرداد ششم، شاه پُنتوس، احتمالاً یک مهرپرست بوده است و متحدانش یعنی دریانوردان فینیقی در حدود 67 سال پیش از میلاد، آداب و مناسک میترایی را برگزار مینمودند. همچنین آنتیوخوس یکم پادشاه کُماژن (جنوب شرق آسیای صغیر) میترا را تکریم و ستایش مینمود.
اولین آثاری که پیرامون میترایسم در سرزمین روم یافت شدهاند متعلق به قرن دوم میلادی میباشند و تنها تعداد انگشتشماری از نوشتهها به آغاز قرن دوم برمیگردند این در صورتیست که از سال 136 میلادی به بعد صدها کتیبه و سنگنبشته در درباره ی میتراییسم وجود دارند
شرح سبب این تجدید محبوبیت به آسانی ممکن نمیباشد و امروزه بنظر میرسد که در اوایل قرن دوم میلادی آموزه ها و مناسک های آیین میتراییسم رومی توسط نوابغ مذهبی که در حدود صد سال پس از میلاد میزیستند تجدید بنا گردیده و شاید به منظور پذیرفته شدن مناسک باستان ایرانی در سرزمین روم، تفسیر و تعبیری افلاطونی و جدید به آن بخشیدند.
میترایسم رومی در سدههای سوم و چهارم میلادی به اوج خود رسید و بویژه در میان سربازان رومی باورمندان بسیاری داشت. پس از گرایش کنستانتین کبیر امپراطور روم به آیین مسیحیت که در ان هنگام گسترش یافته بود و پس از پیروزی او در نبرد به سال 312 میلادی که طی آن همه کیشها و آیینهای غیرمسیحی ممنوع اعلام شد آیینهای مهرپرستی نیز در مغربزمین رفته رفته از رواج افتاد. گرچه نمادها و پرستشگاههای آن در سراسر اروپا و مفاهیم آیین مسیحی و رفتارهای مسیحیان باقی ماندهاست.
مهرپرستی در دوره ساسانیان
نقشی از تاق بستان در کرمانشاه ایران. در این نقش شاه ساسانی شاپور دوم در ميان و در سمت راست وی اهورا مزدا که حلقهی فر ايزدی را به منظور تاجگذاری به او میدهد، بر روی دشمنی به خاک افتاده (یولیانوس امپراطور روم) ایستادهاند. درسمت چپ شاه، ميترا يا مهر، که پيکانهای نوری همچون خورشید از سر او در تمامی سمتها پراکنده شده، شاخهای از نبات که «برسم» نام دارد را در دست گرفته است و بر روی گل نیلوفری ایستاده است.
شاپور دوم ساسانی به مهر سوگند خورد که آسیبی به پادشاه ارمنستان نمیرساند. در نقش رستم هم میترا دیده میشود همچنین بر بالای دو طاق کوچک وبزرگ در کرمانشاه موسوم به طاق بستان دو فرشته میتراوجود دارند
تاریخچه مهر پرستی در آسیای صغیر
فریگیها و پنتیها مهر پرست بودند . مهرداد کبیر هم مهر پرست بود .
این بخش خُرد است. با گسترش آن به ویکیپدیا کمک کنید.
اسطوره مهر
در اروپا بسیاری از خدایان محلی را همدم مهر دانستهاند و اساطیر محلی را به افسانه مهر پیوند زدهاند.
آفرینش
در باره آفرینش در آیین مهر بسیار گفتهاند ولی مهر خدای آفریننده نبودهاست. شکل قدیمی مهر در زبان اوستا میثر و در زبان رایج قبل از آن یعنی پهلوی میتر و در زبان کهنتر از همه اینها یعنی سانسکریت میترا است.
این بخش خُرد است. با گسترش آن به ویکیپدیا کمک کنید.
دو مهربان
این بخش خُرد است. با گسترش آن به ویکیپدیا کمک کنید.
تولد مهر
شب یلدا شب تولد مهر بودهاست در این شب میترا از دل سنگی درون غاری به دنیا میآید. در هنگام تولد تنها یک کلاه بر سر دارد و شمشیر و تیروکمان در دست. برخی زاده شدن مهر از درون سنگ را استعاره از فروغ ناشی از برخورد دو سنگ به هم میدانند. میترا به هنگام تولد کرهای در دست دارد و دست دیگرش را بر دایره بروج گرفتهاست.
در روایت مستندتر مهر از پاک بانوی باکرهای به نام آناهیتا در دریاچه هامون به دنیا آمد در حالی که آن دو را دریایی از گل نیلوفر در برگرفته بود. فردوسی در شاهنامه میترا را فریدون و آناهیتا را فرانک نامیده است. زرتشتیان معتقد اند که میترا از نژاد زرتشت است .به عقیده آنان تخمه پاک زرتشت در دریاچه هامون پراکنده است و هر هزار سال یکبار بانوی باکره ای که در آن استحمام میکند بار دار شده و اولین آنان میترا بوده است و آخرین آنان منجی آخرالزمان خواهد بود.(منبع آیین میترائیسم نوشته هاشم رضی)
مبارزه با گاو
میترا گاو مقدس را در حال چرا دستگیر میکند و بر شانه میاندازد و به غار خود میبرد. در برخی جاها او پیروزمندانه سوار بر گاو میشود و به سمت غار حرکت میکند. این گاو آبی رنگ بودهاست.
تندیسه میترا در حال قربانی کردن گاو نر، موزه بریتانیا لندن
قربانی کردن گاو
پس از رسیدن به غار، میترا گاو را بر زمین میزند و بر پشت آن مینشیند و چاقوی خود را بر کتف گاو فرو میکند. در این هنگام سگ و مار برای لیسیدن خون گاو میایند و عقرب برای این که بیضهٔ گاو را نیش بزند. سگ نشان پاسداری، مار نشان زندگی و عقرب نماینده اهریمن است که میخواهد منی گاو را آلوده کند. از محل زخم گاو سه خوشه گندم و نهال تاک در میآیند.این گاو گاوی است که اورمزد خدای بزرگ آفریده تا بدینوسیله فر ایزدی خود را به فرزندانش منتقل کند. در روایات و متون کهن ایرانی آمده است که میترا پس از قربانی کردن گاو از آنجا که او ایزد لطف و رحمت است سهم خود از خون گاو (فر اورمزدی ) را به روی زمین میپاشد و از آن نوروز و رستاخیز طبیعت پدید می آید.
معجزه آب
میترا با زدن تیری به صخره از آن چشمهای جاوید به وجود آورد. این همان چشمه آب زندگانی میباشد.
معجزه شکار
میترا سوار بر اسب تاخته و حیوانات را شکار میکند تمام تیرهای او به هدف میزنند و با هر تیر موجودی را شکار میکند. بعد از شکار میترا به سراغ دشمنان خود میرود و آنها را از پای در میآورد. لقب «مهر نبرز» یا «مهر شکست ناپذیر» از همین جا پدید میآید. دومعجزه میترا بعد از تولد از سنگ که در کتابها نماد آسمان است یکی تیر اندازی به طرف سنگ وخروج آب مقدس از آن و دیگری شکار است که در سنگ نبشته ها به شکار گراز نیز اشاره شده است.
شام آخر
در آخرین روز زندگی زمینی میترا، او در ضیافتی شرکت میکند و خون گاو، گوشت او، نان و شراب میخورد. این ضیافت درون غاری انجام میشود.سُل خدای خورشید نیز (میترا ایزد پرتو نور خورشید است نه خود خدای خورشیدکه در طی کارزار او با خدای خورشید او را به زمین زده پرتو آنرا از آن خود کرده است)در ضیافت شرکت میکند.
عروج میترا
بعد از ضیافت میترا سوار ارابه خورشید شده و به آسمان عروج میکند. سُل ایزد آفتاب او را سوار بر ارابه مینویی خود کرده و به آسمان میبرد تا در آخرالزمان دوباره به زمین برگردد.
رستاخیز
در آخر کار جهان آتشی عظیم در تمام جهان درمیگیرد و تنها پیروان میترا از آن آسوده خواهند بود.
مناسک مهری
آیین مهری آیین سربازی است. راستگویی و درست پیمانی از مهمترین مشخصههای این آیین است. آیین مهری بیش از هر آیینی به زنان اهمیت میدهد.
مهری شدن چگونه بود؟
نوچه که میخواست به سلک مهریان در آید باید از آزمایشهای بسیار دشواری سربلند بیرون میآمد. نوچه را ابتدا به مهیار میسپاردند و او مطالب کلی را به نوآموز آموزش میداد. اما ابتدا باید سوگند میخورد که اسرار را بر هیچ کس فاش نکند. بعد او را خالکوبی میکردند (دست و پیشانی) تا به عنوان برادر و یار دیگر مهریان شناخته شود. قبل از خالکوبی آزمایشهای زیادی انجام میشد.
آزمایشهای مهریان
چشمان نوآموز را میبستند مهیار نوآموز را به جلو میراند سپس ناگهان او را هل میداد و شخص دیگری قبل از زمین خوردن او را در آغوش میگرفت که به این شخص ناجی گفته میشد.
در منابعی گفته شده که مچ دو دست نوچه را با روده مرغ میبستند سپس آنها را درون برکه آبی میانداختند شخصی با شمشیر روده را پاره میکرد که همان ناجی بود. ترساندن نوچه ،خوابیدن در قبر، شنای طولانی، مبارزه با گاو، گرسنگی طولانی، ماندن در آب یخ زده، روزهداری از دیگر آزمایشها بودهاست. به قولی نوچه باید چهل آزمایش را پشت سر میگذاشت تا به سلک مهریان درآید. بعد از انجام این آزمایشها، نوچه درون آب میرفت و هنگام بیرون آمدن میگفتند که حیاتِ دوباره پیدا کردهاست. سپس قسم میخورد و خالکوبی میکرد. هنگام قسم خوردن، نوچه دست راست را بلند میکرد.
پلههای تشرف در آیین مهر
بعد از این که نوچه وارد جمع مهریان میشد مقامهای مختلفی وجود داشت که باید پله پله طی میشدند.
درجات هفتگانه مهرپرستی
۱- کلاغ
اولین مرحله از مراتب مهرپرستی است. پیام آور از جهان بالا میباشد. در هنگام مراسم نقاب کلاغ بر چهره میزده یا تقلید کلاغ میکردهاست. علامت مخصوص او چوبی است که دو مار به دور آن چنبره زدهاند. عنصر هوا عنصر مخصوص کلاغ بودهاست.
۲- نامزد یا پوشیده
با انجام یک سری کارهای دشوار کلاغ میتوانست به مقام نامزدی برسد. یکی از کارهای سختی که باید انجام میشد تا شخص به درجه نامزدی برسد خاموش ماندن بود. علامت مخصوص او مشعل و چراغ میباشد. عنصر آب عنصر مخصوص نامزد بودهاست.
۳-جنگی
از این مرحله عضویت در جمع مهرپرستان رسمی میشود . گویا اکثر مهر پرستان تا این درجه بالا میآمدند. در انتهای مراسم به شخصی که میخواست جنگی شود تاجی که در انتهای شمشیری آویخته شده بود پیشکش میکردند. او این تاج را نمیپذیرفت و میگفت که مهر تاج سر من است. گویا داغ مهر را در همین مرحله بر چهره مهر پرست میزدهاند. علامت مخصوص او توبره و نیزه و کلاهخود است. عنصر خاک عنصر مخصوص جنگی بودهاست.
۴-شیر
بالا رفتن از پله شیر بسیار دشوار بودهاست. شیر باید نیرومندترین همردیفانش میبود. در این مرحله قدرت شخص را آزمایش میکردند. بر دست و زبان شخص عسل میریختند. که به معنی پاکیزگی دست و زبان بودهاست. علامت مخصوص او بیلچهاست که برای به هم زدن آتش به کار میرفتهاست. عنصر آتش عنصر مخصوص شیر بودهاست. بر روی قبر شیرمردان یک شیر سنگی گذاشته میشد.
۵-پارسی
شیر مردی که به سنین بالا میرسد به درجه پارسی دست میابد. درجههای قبلی زمینی و مادی هستند ولی درجه پارسی یک درجه بیشتر روحانی است. و معنی آن وارستگی است. واژه پارسا به همین معنی میباشد. علامت مخصوص او داس است. پارسی نماد ماه است.
۶-مهر پویا
علامت مخصوص او تازیانه و هاله و مشعل است. مهر پویا نماد خورشید است.
۷-پدر یا پیر
پیر نماد خود مهراست.کسی که بدین جایگاه میرسد مهر و مهربانی وجودش را تسخیر کرده و نهایت لطف و رحمت بر مردم میشود و این همان مقام پیر مغان است که همواره حافظ در اشعارش بدان اشاره کرده و خود را مریدآن دانسته.
آیینهای مهرپرستان
مهرپرستان در هنگامی که در مهرابه جمع میشدند گاوی را قربانی میکردند .گوشت این حیوان را کباب میکردند و خون آن را در جامی در زیر مهراب میریختند. این خون را با شیره هوم و شراب مخلوط میکردند و به آن آب حیات میگفتند. این آب مقدس را در جامهای مخصوص به نام دوستکامی میریختند و حاضران آن را به همراه کباب و نان میخوردند. سپس سرودهایی در سپاس از مهر میخواندهاند. در مهرابهها شمع و آتش روشن میکردند که نماد مهر بود.
مهرابهها
یک مهرابه که در شهر بندری و باستانی «اوستیا» در ایتالیا کشف شدهاست. مهرابههای بسیاری نظیر آن در آلمان، فرانسه و روسیه، بهطور اتفاقی و یا هنگام مرمت کلیساها پیدا شدهاند.
به پرستشگاههای مهرپرستان مهرابه گفته میشود. که از دو واژه «مهر» و «آبه» ساخته شدهاست. آبه به معنی جای گود است.
ساختمان مهرابهها از یک ورودی سپس دهلیز درونی که به سه راهرو منتهی میشد تشکیل شدهاست. تالار روبرویی بزرگ بوده و تالار اصلی معبد بودهاست. دو راهرویی که در سمت چپ و راست قرار داشتند تنگتر بوده و سقف آن هم کوتاهتر است. مهراب بالای تالار اصلی قرار میگرفت و عبارت بود از گودی اندکی در دیوار که نقش مهر (و گاهی مجسمه او) در حال کشتن گاو در آن دیده میشد دو مهربان نیز در دو سوی او دیده میشدند. در دو طرف تالار اصلی نیمکتهایی سنگی قرار میدادند.
روشنی مهرابه از روزنههای کوچک سقف و یا پنجرههای باریک تامین میشد، به طوری که فضای مهرابه تقریباً تاریک بود و این برای آن بود که حالت اصلی غار حفظ شود.
مهر و دیگر آیینهای رازورانه
این بخش خُرد است. با گسترش آن به ویکیپدیا کمک کنید.
مهر در هند باستان
از مهر در وداها نام برده شدهاست.
این بخش خُرد است. با گسترش آن به ویکیپدیا کمک کنید.
مهر در زروانیسم
در آیین زروانی، میترا داور بین اهورامزدا و اهریمن میباشد.در اعتقادات زرتشتیان در ابتدای عمر هستی زروان (خدای زمان )به هدفمند بودن جهان شک کرده و گمان عبث بودن جهان را میبرد و از این شک و تردید اهریمن پدید می آید و حق و حقیقت که تولد اهریمن را برنمیتابد ناخواه از عالم یقین اهورامزدا را برای مبارزه با آن پدید می آورد.اهورامزدا و اهریمن هر دو در شکم زروان رشد میکنند. اهریمن که طمع دارد تا زودتر از اهورامزدا به دنیا بیاید شکم مادر ( زروان ) را پاره کرده و بیرون می جهد.توجه اینکه بسیاری از این اعتقادات ،مفاهیمی بسیار قابل تعمق و تفکر در خود گنجانده و جای اندیشه و تفکر بسیار دارد. این اعتقاد میتواند بیانگر این امر باشد که خیر و شر هر دو مولود زمان میباشند و در گذر زمان نمایان میشوند.
این بخش خُرد است. با گسترش آن به ویکیپدیا کمک کنید.
مهر در زردشتی
در اوستا سرودی به نام «مهریشت» وجود دارد.
این بخش خُرد است. با گسترش آن به ویکیپدیا کمک کنید.
میترائیسم و مسیحیت
نوشتار اصلی: میترائیسم و مسیحیت
آیین میتراییسم در روم و مسیحیت همانندیهای بسیاری داشته و امروزه محققان معتقدند که مسیحیت غرب چهارچوب اصلی خود را که به این دین پایداری و شکل بخشیده به مذاهب پیش از مسیحیت روم باستان از جمله میترایسم مدیون است. هر چند چگونگی و میزان این تاثیر به ویژه در بین محققان مدافع دکترین مسیحیت امروزی مورد اختلاف بوده و یا کاملا رد شده است.
مهر و فرقههای ایرانی
این بخش خُرد است. با گسترش آن به ویکیپدیا کمک کنید.
مهر آئین ، پس از رواج اسلام در ایران همچنان نفوذ داشت و بسیاری از مکتب های صوفی گری در ایران ریشه در دین مهر دارند. رواج اصطلاحات دین مهر مانند "مهراب" در شعر عرفانی و نزد سلسله صوفیه به همین دلیل است.
اثرات مهر پرستی در فرهنگ و تمدن
مهر پرستی یک دین جهانی بوده و در فرهنگ و تمدن جهان و ادیان دیگر تأثیر گذاشتهاست.
هنر
نقاشیها و مجسمههای بسیاری از مهر وجود دارد. تا قبل از ورود آریاییها به ایران گمان می رود که کیش غالب در این منطقه مهر پرستی بوده باشد. [نیازمند منبع] نمونه های سنت مهر پرستی را میتوان در اسطورههای ایرانی مشاهده کرد. از آن جمله پیروزی رستم بر اسفندیار که به دین بهی (آیین زرتشت) معتقد است. در گورهای متعلق به این دوره رسم دفن مردگان در کوزههایی که درب آن به سمت خورشید است معمول بوده است. میتوان تداوم اندیشه های مهری را در دوره پارتی و تاثیرات آنرا در کیش دوره ساسانی پیگیری کرد
این بخش خُرد است. با گسترش آن به ویکیپدیا کمک کنید.
نمادهای مهری
علامت صلیب (چلیپا) از علائم مهرپرستان است. مهریان به نشانه خورشید، صلیبی را در یک دایره ترسیم میکردند و برای آنان چهار گوشه صلیب نشانه سال خورشیدی آغازین بود. دو گوشه آن نشان از روز و شب و دو گوشه دیگر نماد انقلاب خورشیدی بود. صلیب درون دایره در نقشهای شام مقدس میترا به تصویر کشیده شده است. مهریان به صلیب شکسته نیز به نام چرخ خورشید احترام میگذاشتند
א
این نماد: «א»، نشانه چرخ خورشید است
مهر در ادبیات ایران
اشارههای زیادی به مهر در ادبیات فارسی وجود دارد. بسیاری عقیده دارند که حافظ (شاعر ایرانی)، خود مهر پرست بوده و از واژهها و عقاید مهری بسیار سخن گفتهاست. اشعار حافظ مانند یاد باد آنکه خرابات نشین بودم و مست
وانچه در مسجد امروز نبود آنجا بود
به جان پير خرابات و حق نعمت او كه نيست در دل من جز هواى خدمت او
و یا ابیات زیر از علامه سید محمد حسین طباطبایی نشان از توجه و علاقه دانشمندان جدید به کیش مهر حتی به صورت تمثیل دارد :هميگويم و گفتهام بارها بود كيش من مهر دلدارها
پرستش به مستي است در كيش مهر برونند زين جرگه هشيارها
آئین هندو
در قدیم دین برهمایی خوانده میشد که به برهما، خدای هندوان اشاره میکرد و امروزه پیروان این آئین را هندو مینامند که نام درستی نمیباشد. دین برهمایی دارای سه خدا با نامهای: برهما، ویشنو و شیوا است که هر کدام از آنها دارای چندین همسر و فرزند میباشند. شهر مذهبی برهماییان بنارست میباشد.
یزیدیان
ملک طاووس
یزیدیه به کردی Êzidî (تلفظ: إزدی) یا یزیدیان از ادیان باستانی رایج در کردستان است.
زبان یزیدیها کردی است و اکثر آنان در کردستان عراق (بیشتر در اطراف موصل و مغرب آن در ناحیهٔ سنجار) و قسمت کردنشین ارمنستان و اطراف تفلیس زندگی میکنند. هرچند که در تمام قسمتهای کردنشین وجود دارند و شمار نسبتاً زیادی نیز در کشورهای اروپایی (به ویژه آلمان) پناهنده شدهاند. شمار یزیدیان حدود ۱۵۰ هزار نفر ذکر شدهاست. فهرست مندرجات مفهوم واژه یزیدی
۲ پیشینه ۲.۱ شیخ عدی کیست؟
مفهوم واژه یزیدی
بنابر روایات واژه یزیدی مشتق از کلمه «ایزد» یا «یزته» است که در پارسی باستان به معنای «دین خدایی» است. اما بنظر میرسد نام پارینهٔ این کیش و اشارهاش به مفهوم «ایزد» در دین زرتشت، صحیحتر باشدیزیدیان از واژههٔ داسنی برای نامیدن خود استفاده میکنند.
پیشینه
این دین پیش از ورود اسلام در مناطق یاد شده، وجود داشتهاست و تحت تأثیر ادیان زرتشتی و مانوی قرار گرفتهاست و عقاید مهرپرستانه و ثنویت زرتشتی بر آن تأثیر داشتهاند. تأثیراتی از دین یهود و فرقهٔ «نسطوری» و عقاید صوفیه (پس از اسلام) نیز در منابع برشمرده شدهاند. در منابع مربوط به فرقههای اسلامی آن را فرقهای از جمله غلاة شیعه دانستهاند.
اهل این کیش، بهوسیلهٔ شیخ عدی بن مسافر اموی که عوام وی را «شیخ عدی» (Şêx Edî) مینامند مسلمان شدند. بعضاً گفته شدهاست که ایشان بدلیل تشابه نام یزید با کیش خود او را امام و قدیس خود دانسته و حتی به مقام الوهیت رسانیدهاند.
اولین دانشمندی که توجه محققان را به آنها جلب کرد، احمد تیمور پاشا بود که در کتاب «الیَزیدیه و مَنشاء نحلَتِهِم» به این مساله اشاره میکند که از این قوم پیش از قرن ششم هجری قمری نامی در تاریخ نیامده بود که این زمان همان زمانی است که شیخ عدی به میان آنها آمده و طریقهٔ «عدویه» را در میان آنها بنیان نهادهاست. ابوفراس در کتاب خود که به سال ۷۵۲ هجری قمری تالیف شدهاست آنها را به همین نام خواندهاست.
محقق دیگر، «ابوسعید محمد بن عبدالکریم سمعانی» (درگذشته به سال ۵۶۲ هجری قمری) در کتاب «الانساب» مینویسد :
«جماعت بسیاری را در عراق در کوهستان حلوان و نواحی آن دید که یزیدی بودند و در دیههای آنجا به صورت مردم زاهد اقامت داشتند و گِلی به نام «حال» میخورند. این گل را برای تبرک از مرقد شیخ عدی برمیدارند و آن را با نان خمیر میکنند و بصورت قرص درآورده و گاه گاه میخورند و آن را «برات» نامند.»
شیخ عدی کیست؟
برخی او را که نام کامل و کنیهاش «شرفالدین ابوالفضائل عدی بن مسافر بن اسماعیل بن موسی بن مروان بن حسن بن مروان» است را منسوب به مروان بن حکم میدانند و در امویت او اتفاق نظر دارند. او را مردی صالح و باتقوا دانستهاند که در بعلبک سوریه به دنیا آمدهاست و بعدها در کوهستان حکاری در کردستان و موصل سکنی گزیدهاست. در این زمان او به «شیخ عدی حکاری» موسوم میگردد. او بین سال ۵۵۵ تا ۵۵۸ هجری قمری در حالی که نزدیک به ۹۰ سال سن داشتهاست از دنیا میرود و وی را در زاویهٔ خود در حکاری دفن میکنند.
مقبرهٔ او در نزدیکی اربیل (هه ولیر) واقع است و بر روی سنگ قبر وی چنین نوشته شدهاست:
بسم الله الرحمن الرحیم خالق السماء و الارض، اخفض هذه المنزل محل الشیخ العدی الحکاری، شیخ یزیدیه.
اعتقادات
«یزیدیان» هم مثل بسیاری از پیروان ادیان باستانی اعتقاد دارند که «جهان و هرچه در او هست» از چهار عنصر اصلی یعنی «آب، باد، خاک و آتش» ترکیب یافتهاست.
خداوند به ادعای خود، مشابه باور معمول ادیان سامی، انسان را از آب و خاک آفرید در حالیکه به باور خود خداوندی خدا فرشتگان درگاه ابدیت همه از جنس آتشند؛ و آتش به باور آنها بر گل ﴿ممزوج آب و خاک﴾ ارجحیت دارد. از این رو وقتی خداوند از همه فرشتگان بارگاهش ﴿از جمله ملک مقرب، طاووس﴾ میخواهد که در مقابل ساخته دست او، آدم، تعظیم کنند، ملک طاووس «شیطان» از این دستور نابجای ایزدی سر میپیچد و از همان زمان سر به شورش میگذارد، شورشی که تا روز حشر ادامه خواهد داشت و یزیدیان آن را شورشی بر حق و از روی حکمت خداوند میدانند و شیطان را لعن نمیکنند و معتقدند که در آخرالزمان او مشمول لطف و بخشش پروردگار خواهد گشت.
محققین و متکلمین اسلامی آنها را بدلیل باور به نسخ اسلام در آخرالزمان، جزو غلاة دانستهاند.
«مصحف رش» (کتاب سیاه) نام دومین کتاب یزیدیه است و در آن آمدهاست.
اعیاد یزیدی
از اعیاد معروف یزیدیان میتوان «شامیرام» را نام برد.
یهودیت
یکی از ادیاني است که توسط فرزندان ابراهیم از طرف خداوند آورده شده است که پیروان آن عموماً فرزندان قوم بنی اسرائیل هستند. این دین نخستین دین ابراهیمی به شمار میرود. پیامبر یهودیان موسی نام دارد و کتابی که به وی منسوب میکنند تورات نام دارد.
«یهود» واژهای عربی است که وارد فارسی شده و پارسی این واژه «جهود» است. در ایران، از عنوان «کلیمی» یعنی پیرو موسی کلیم الله نیز برای نامیدن یهودیان استفاده میشود. در واقع کلیمیان ایران عمدتا از نسل افرایم فرزند یوسف هستند در حالیکه یهودیان اصالتا از نسل یهودا هستند.
ملّت ابراهیم، حدود ۲۲۰۰ سال قبل از میلاد مسیح به کنعان مهاجرت کرده سکنی گزیدند.این قوم دارای حکومتی واحد نبوده و به صورت ۱۲ قبیله (سبط) بسر میبردند. هر سبط دارای استقلال بود و توسط مسن ترین یا جنگاور ترین فرد اداره میشد. از افراد شاخص قوم یهود میتوان سموئیل، طالوت(شائول)، داوود وسلیمان را نام برد. سموئیل از انبیاُ الهی و قاضیان قوم یهود بود که آنها را از داشتن پادشاه منع میکرد. وی تعالیم حقیقی را رواج میداد و از جهت اخلاقی قوم یهود را بسیار تربیت کرد. طالوت نخستین پادشاه قوم یهود بود، پس از وی داوود و سپس سلیمان نبی و دیگر انبیا یا پادشاهان حکومت کردند. یهودیان در بسیاری از کشورهای جهان ساکن هستند. برای مثال در ایران بیشاز ۳۵۰۰۰ یهودی وجود دارد، که این، پس از فلسطین ،ایران را دومین کشور پرجمعیت یهودیان در خاورمیانه کردهاست كه در مجلس ايران نيز نماينده دارند .فهرست مندرجات پیدایش یهودیت
۲ عهد عتیق
۳ بن واژه گاه
۴ پانویس
۵ جستارهای وابسته
پیدایش یهودیت
پیدایش این دین با آمدن دستور خدایی بر موسی در آتش روح خداوند آغاز شد، و به نامهای چون: دین عبری، دین بنیاسرائیل، دین کلیمی و دین یهودی آشنا است. رابرت هیوم در کتاب ادیان زنده جهان میگوید «این واژه نخستین بار در حدود یکصد سال پیش از میلاد مسیح در ادبیات یونانی- یهودی به کار رفتهاست و واژه دیگری که تمام تاریخ این دین را در بر بگیرد، وجود ندارد.». مأموریت اصلی، موسی، بر دو چرخه استوار بود. نخست دعوت بنیاسرائیل به عبادت خدای یکتا یا یهود و دوم آزادی قوم بنیاسرائیل از اسارت فرعون مصر بود. موسی با آوردن تورات از جانب خداوند، قوم خود را به راه رستگاری هدایت نمود. بعد از موسی، یوشع رهبری بنیاسرائیل را برعهده گرفت و بعد از یوشع، پیامبران زیادی با آوردن کتاب مقدس، هدایت قوم بنیاسرائیل را عهدهدار شدند. یهودیان، عهد قدیم را محصول تعالیم انبیا، خود میدانند، تعالیمی که از موسی (حدود ۱۲۵۰سال قبلا از میلاد)شروع و به ملاکی (حدود ۱۶۰ قبل از میلاد) ختم میشود. عهد قدیم، میراث گرانبهای موسی و پیامبران بنی اسرائیل محسوب میشود. از عهد قدیم دو نسخه مهم قدیمی موجود و در دسترس است: یکی به زبان اصلی، یعنی عبری و دیگری به زبان یونانی که به ترجمه سبعینیه (با هفتادتنان) معروف است. قدیمیترین نام عبری کتاب مقدس هاسفریم به معنای الکتب میباشد.
یهودیت از قدیمی ترین ادیان روی زمین است.و پس از دین زرتشتی دومین مذهبی بودکه خدای را به یگانگی پرستید.در جهان سیزده میلیون یهودی زندگی میکنند. مذهب بهودیت برای تمام زندگی و جزئیات آن دستوراتی دارد که هم در تورات مکتوب و هم در سنت شفاهی آموزش داده میشوند. کتاب مقدس ایشان تورات است که اکثر یهودیان معتقدند خداوند آن را نوشتهاست.
اعتقادات
میمونیدز یک معلم معروف یهودی در قرن دوازدهم بود که فهرست اعتقادات سیزده گانهٔ یهودیان را چنین تنظیم کرد: ۱ - خدا همه چیز را خلق نمود و هم چنان همه چیز را اداره میکند ۲ - تنها یک خدا وجود دارد که در همه چیز کامل است ۳ - خدا بدن ندارد و شبیه هیچ چیزی در این دنیا نیست ۴ - خدا همیشه بوده و همیشه خواهد بود ۵ - انسانها باید تنها برای خدا عبادت کنند ۶ - کلام تمام انبیای بنی اسراییل درست است ۷ - پیش گوییهای موسی درست است و او بالاترین پیامبری است که بوده و خواهد بود ۸ - خدا تورات را به موسی داد ۹ - تورات تغییر نخواهد کرد و تورات دیگری هم نخواهد آمد ۱۰ - خدا افکار و اعمال همه را میداند ۱۱ - خدا مطیعین دستوراتش را پاداش و مخالفینش را عذاب خواهد داد ۱۲ - مسیح خواهد آمد ۱۳ - خدا مردگان را به زندگی بر خواهد گرداند
میتزووت یا دستورات
اعمال مطرح در مذهب یهودیت را میتزووت میگویند. میتزوا دستوری است که خدا به مردم میدهد. برخی میتزوا را به عمل صالح یا نیکوکاری ترجمه میکنند. ششصد و سیزده میتزووت برای یهودیان لازم است که انجام دهند. برخی در زندگی روزمره داخل هستند و برخی در مواقع خاص صورت میگیرند. بسیاری از این دستورات را الان نمیتوان اجرا نمود چرا که معبد مقدس اورشلیم تخریب شدهاست.
دستورات
یهودیان معتقدند موسی ده فرمان و تورا را از کوه سینا با خود پایین آورد. و به جز پنج کتاب یا سفر موجود تورا محتوای دیگری هم دارد که آن را میشنا یا تورای شفاهی هم مینامند که توضیح میدهد میگوید چگونه قوانین پنج سفر را انجام بدهیم. تفسری که بر این میشنا نوشته شد هاست گمارا نام دارد و با هم این دو کتاب را تلمود مینامند. یهودیان سنتی معتقدند خداوند تورای مکتوب و شفاهی را به موسی داد و او آنها را با رعایت امانت به یهودیان رسانید و آن چه که امروز در دست ماست هم دقیقا همان است و باید همه دستورات آن مروز هم صورت بگیرد. یهودیان لیبرال میگویند تورا الهام خداوند است اما انسانها آن نوشتهاند و دستورات اخلاقی آن همیشه لازم الاجرا هستند بر خلاف بسیاری دستورات آیینی که امروز لازم نیست صورت بگیرد. در یهودیت حرکت مثبتی تلقی میشود که فرمانها را به بحث بگذرند و تحقیق کنند چطور باید آنها را اجرا کنند. تلمود پر است از قصههای رایهایی که در این موارد با هم بحث میکردند. لطیفهای در این بابا است که میگوید «دو یهودی، سه نظر». برخی از این نظرات را همه پذیرفتهاند اما برخی دیگر هنوز تحت بحث هستند. امروزه یهودیت رهبر واحدی ندارد که تصمیم بگیرد چگونهفرمان را اجرا کنیم یا به چه چیز اعتقاد بورزیم. گرچه یهودیان اعتقادات به نظرات مختلف دارند هنوز یک دین هستند. ده فرمان را همه یهودیان در پای کوه سینا شنیدند. این خاصیت ده فرمان است اما یهودیان اتفاق نظر دارند که تمام ششصد و سیزده دستور تورا به یک اندازه اهمیت دارند.
ده فرمان اینها هستند
۱ - به خدا اعتقاد داشته باشید ۲ - جز او کسی یا چیزی را نپرستیدتصویری یا مجسمهای را به عنوان خدا نسازید به آن ارادت نورزید و آن را تعظیم نکنید ۳ - نام خدا را بیهوده نبرید ۴ - شبات نگه دارد یعنی در روز هفتم استراحت کنید ۵ - به والدین خود احترام بگذارید ۶ - قتل نکنید ۷ - زنا نکنید ۸ - دزدی نکنید ۹ - شهادت دروغ ندهید ۱۰ - به مال دیگری حسد نورزید
یکی از ده فرمان حفظ شبات است که با غروب جمعه آغاز میشود و با غروب شنبه به پایان میرسد. شبات روز استراحت برای تشکر از خداوند برای خلق زمین است. سنت استراحت شبات ریشه در تورات دارد. تورات میگوید خداوند دنیا را در شش روز آفرید و در روز هفتم دست نگه داشت. بسیاری یهودیان در این روز برای دعا به کنست یا معبدهای خود میروند. یهودیان مومن در شبات دستورات بسیاری را رعایت میکنند. از جمله این که در شبات نباید کاری انجام شود. بسیاری اعمال هستند که شاید حتی کار تلقی نشوند. مثلا یک یهودی نمیتواند در شبات آتش بیفروزد اتومبیل براند چرا که در موتور ماشین آتش روشن میشود لامپ روشن یا خاموش کند آشپزی کند بنویسد چیزی را در خیابان حمل کند کاری که لازمهٔ تحرک شدید بدنی است صورت دهد دوچرخه سواری کند وسایل الکتریکی مثل کامپیوتر تلویوزیون یا آسانسور استفاده کند خرید و فروش کند
یهودیان سنتی در این مورد بسیار با توجه هستند. در این روز خاص همه پیاده به معبد خود میروند. نماز اضافی میخوانند. کسی خیلی دور از خانه نمیرود. به دیدار دوستان میروند. برای شام و ناهار مهمان دعوت میکنند و در کنار هم فقه یهودیت را مطالعه میکنند. یهودیان لیبرال همهٔ این کارها را نمیکنند. به معبد میروند دوستان را زیارت میکنند و غذاهای خاصی میخورند. ولی اتومبیل میرانند به خرید میروند و از برق استفاده میکنند.
کشروت قوانین یهودیان برای غذاها
یهودیانی که قانون کشروت را رعایت میکنند غذاهای خاصی میل میکنند که با ترتیب خاصی تهیه شده باشد. غذایی که یک یهودی میتواند بخورد کوشر نامیده میشود.یهودیان سنتی در این مورد بسیار با توجه هستند. نمیتوان در رستورانهای غیر کوشر و یا در منزل کسی که کشروت را رعایت نمیکند غذا خورد. گاهی رعایت این اصل دیدار دوستان یا انجام کار را دشوار میکند. اما باید یدانیم این هم بخشی از مذهب یهودیت است. یهودیان لیبرال ممکن است کشروت را رعایت نکنند. بهتر است از خودشان در این مورد سوال شود.
غذاهای کوشر
یهودیان میتوانند همه نوع میوه یا سبزی را اگر خوب شسته شود و مطمئن شوند حشرهای در میان آن نیست میل کنند. یهودیان میتوانند هر ماهی باله و فلس داری را بخورند. از جمله قزل آلا و ماهی تون اما خرچنگ صدف و میگو برایشان حرام است. یهودیان می توانند گوشت هر حیوان نشخوارکنندهٔ سم شکافتهای را میل کنند از جمله گاو گوسفند بز و آهو گوشت پرندگانی که در تورا برای خوراک مردم ناپاک خوانده شده غیرقابل مصرف است اما مرغ اردک و بوقلمون حلال است. غذایی که کسی میپزد یا در بسته بندی عرضه میشود باید به نظر و تایید متخصص کشروت یا ماشگیاخ برسد. عسل کوشر است. تقدیس غذا به دتس ربای یک اسطورهٔ تجملی است و واجب نیست.
غذاهای غیر کوشر
غذی غیر کوشر را تریف میخوانند به معنای مخدوش. چرا که تورا میگوید گوشت حیوانی را که درندهای دریده یا کشته نخورید. گوشت حیوان غیرنشخوادکننده یا غیر سم شکافته حرام است. مثلا خوک سم شکافتهاست اما نشخوار نمیکند. فیل نه سم شکافتهاست نه نشخوار میکند. هر دو تریف هستند. خزندگان دوزیستان و جوندگان تریف هستند هیچ حیوان دریایی که فلس و باله نداشته باشد کوشر نیست مثل کوسه مارماهی خرچنگ و میگو پرندگان گوشت خوار نام برده در تورا برای خوردن مناسب نیستند حشرات را نمیشود خورد الا آنها که بر پایشان میپرند مثل جیریرک
قوانین کشروت دیگر
حیوان را باید با حرکت سریع یک چاقوی بسیار تیز ذبح کرد تا سریع بمیرد تمام خون آن باید خارج شود سپس میل شود چون در تورا میگوید تولهٔ بز را در شیر مادرش نپزید یهودیان غذایی را که شیر و گوشت هر دو در آن است میل نمیکنند و همیشه اسباب و ظروف آشپزی متفاوتی را برای پخت چنین غذایی به کار میبرند تا این دو با هم تماس نیابد. بیشتر یهودیان یک تا شش ساعت پس از غذا محصولات شیری میل نمیکنند غذای کوشر باید در آشپزخانهای تهیه شود که برای غذای کوشر آماده شدهاست. اگر غذای غیر کوشر در آن پخته شده اشد باید اول به طریق خاصی تمیز شود.
نقاط مهم حیات یک یهودی
تولد بریت میلا که در هشت روزگی نوزاد پسر ختنه صورت گرفته و کودک نام گذاری میشود. پیدیون هابن رسمی است که یک پدر انجام میدهد تا برای نخست زادهٔ مذکر زنش از معبد نجات بطلبد. بط لاویان و کاهنان این رسم را اجرا نمیکنند. بت میتزوا در دوازده سالگی یک دختر برگزار میشود و پس از آن او یک زن تلقی میشود برمیتزوا همان مراسم در سیزده سالگی یک پسر است که توراخوانی و دعاهای خاصی هم دارد ازدواج تواد اطفال مرگ
از ازل یهودیان با هم هم عقیده بودند تا دویست سال قبل گروهی یهودی در آلمان تصمیم گرفتند مدرن تر و شبیه به سایر آلمانیها شوند و برخی باورها را کنار بگذارند به این یهودیان رفورمیست یا اصلاح طلب میگویند. به جز سه گروه محافظه کار اصلاح طلب و ارتدوکس گروههایی با تعداد کمتری هم وجود دارند مثل قرائون. هر گروهی بر اساس فهم خودش از یهودیت اعمال خودش را دارد. برخی از یهودیان بسیاری قواینن را کنار گذاشتهاند. مثلا اصلاح طلبان یا لیبرالها کشروت یا شبات را رعایت نمیکنند و به جای ان جنبههای اخلاقی یهودیت را مد نظر قرار میدهند. یهودیان که دیدند با این اوضاع سنن یهودی از دست میرود برای حفظ سنن پس از لیبرالها بر علیه آنان محافظه کاران را به وجود آوردند. ارتدوکسها این هر دو ار مردود میشمرند و تغییراتی ار که آنها به وجود آوردهاند از حیز اعتبار ساقط میدانند. در سرزمینهای اشغالی تمام یهودیان به کنست میروند. کنستهای اصلاح طلب یا محافظه کار بسیار کم هستند. یهودیان فلسطین خود را اصلاح طلب یا ارتدوکس یا محافظه کار نمیدانند بل خود را هاردی -بسیار مذهبی- داتی -دینی- ماسوراتی -سنتی- یا خیلونی -سکولار- میدانند.
اسماء الله
یهودیان معتقدند نام اعتبار بسیاری دارد و نه تنها میگوید طرف کیست بل اطلاعاتی هم در باب او به ما میدهد.اسمهای خدا نیز بسیار اهمیت دارند و بردن آن به شکل کامل ممنوع است و به این دیل است که میبینیم هر جا نا خدا ار میخواهند بنویسند تغییری در ظاهر آن میدهند. هاشم معادل الاسم در عربی است و در غیر از مواقع دعا برای نام بردن از خدا هاشم میگویند ادونای یا خدای من موقعیت خدا را نشان میدهد که پادشاه جهان است و نامش این را نشان میدهد الوهیم یعنی او که آن قدر قوی است ک هر کاری میتواند بکند و موقع اشاره به توان خدا در ایجاد عدالت این نام برده میشود که اشاره دارد به این که خدا دنیا را خلق و با عدالت اداره کرد. این دو نام آخر آن قر مهم هستند که ارتدوکسها تنها زمان دعا از آنها استفاده میکنند. جز آن هاشم یا الوکیم میگویند اگر نام خدا بر پاره کاغذی باشد نمیتوان دورش انداخت باید به طریق ویژهای حفظ کرد و سوزاند. برخی معتقدند نام خدا به زبانهای دیگر چنین تقدسی ندارد. یهوه مقدس ترین نام خداست که بسیاری از یهودیان آن را نمیگویند. کسی نمیداند این اسم دقیقا از کجا میآید و یا معنای آن چیست. شبیه فعل عبری هایاه یه معنای بودن است. در تورا وقتی موسی از خدا میپرسد کیستی پاسخ میشنود من همانم که هستم. یهودیان معتقدند نام یهوه اشاره به بی پایانی خداوند دارد.
عهد عتیق
عهد عتیق شامل ۳۹ کتاب است که در دورهای بیش از هزار سال به رشته تحریر در آمدهاند. یهودیان و مسیحیان برای کتاب مقدس، تقدس والائی قائلند و آن را الهام خداوند بر نویسندگان کتاب مقدس میدانند و بر این باورند که کتاب مقدس دو مؤلف دارد یکی خدا و دیگری بشر و بین ایندو عنصر خدایی و بشری جدایی وجود ندارد.
جنبش دینی مسیحی بوگومیل (به معنی دوست خدا)، که در منطقهٔ بالکان و سرزمینهای اسلاونشین ظهور کرد، عهد جدید را به عنوان کتاب مقدس میپذیرد، اما عهد عتیق را جعلی میداند. گسترش سریع این فرق در قسطنطنیه، موجب شد تا در حوالی سال ۱۱۰۰ میلادی به دستور حکومت بیزانس، رهبران فرقه دستگیر و رهبرشان، بازیل سوزانده شود. در سدهٔ ۱۵ بخشی از این فرقه به اسلام گرویدند. اسلام نیز کتاب تورات را کتاب الهی دانسته و پیروی از آن را برای مسلمانان واجب میداند، اما کتابی که امروز در دست است را تحریف شده میداند.
عهد قدیم به سه بخش تورات (قانون یا اسفار پنجگانه)، نبودیم (پیامبران)، و کتوبیم (نوشتهها) تقسیم میشود. تورات شامل پنج کتاب موسی (ع) میباشد که در مدت ۴۰ سال بر موسی وحی شد(روایتی که صحت آن مشخص نیست). این بخش سرچشمه اصلی وحی و نبوت است.
تورات دارای پنج کتاب (سفر) به نامهای پیدایش، خروج، لاویان، سفراعدادو تثینهاست. سفر پیدایش راجع خلقت جهان، موجودات و آدم بوده و تا وفات یعقوب ادامه دارد که کلّاً شامل ۵۰ باب میشود. سفر خروج بر تاُسیس احکام یهود درطور سینا اشاره داردو ۳۴ باب دارد.باب بیستم از سفر خروج شامل ده فرمان الهی بر موسی است. سفر لاویان بر بر تنظیم احکام دین یهود و حدود و سبط لاوی دلالت میکند.این سفر ۲۷ باب دارد. سفر اعداد بیشتر از سفرهای قوم بنی اسرائیل در بیابان و فتح سرزمین کنعان سخن گفته که شامل ۳۶ باب است. سفر تثنیه که بیشتر آن از احکام عمومی شریعت سخن گفته و ۳۴ باب دارد.
پادشاهان، دارای دوبخشچهٔ پیامبران پیش گام (متقدم) (صحیفه یوشع، داوران، سموئیل اول، سموئیل دوم، پادشاهان اول و دوم) و پادشاهان پایانی (متأخر) که دارای کتابهای اشعیا، ارمیا، و تمام پیامبران کوچک دیگر(یوئیل، هوشع، عاموس و...) است که تا پیش از مسیحی (۱۶۰ سال پیش از میلاد) ظهور کردهند. بخش نوشتهها، گردایش سوم از زمان کهن است که شمار آن به دوازده میرسد و دارای مزامیر، امثال، غزل غزلها و... میشوند.
البته باید اضافه کنیم که بسیاری از پژوهشگران بر این باورند که اسفار را موسی ننوشته ,بلکه سرگذشت موسی مبتنی است بر در روایات سیصد و چهار سال بعد از او که به رشته نوشتاری درآمده و به صورت حکایت موجود است
اسلام
دینی یکتاپرستانه و یکی از ادیان ابراهیمی جهان است. پیروان این دین را مسلمان میگویند. مسلمانان بر این باورند که خدا مستقیماً بر بسیاری از پیامبران وحی فرستاده و محمد آخرین آنها است. اکنون، اسلام از نظر شمار رسمی پیروان در مکان دوم (پس از دین مسیحیت) جای دارد.
ریشهشناسی واژه
اسلام در زبان عربی از ریشه ی (س-ل-م) که به معنای «تسلیم صلحآمیز؛ تسلیمشدن؛ اطاعت؛ صلح» است، مشتق شدهاست. از دیگر مشتقات سه حرف (س-ل-م) میتوان موارد زیر را نام برد:سلام به معنای «صلح» که همچنین به عنوان درود هم است.
السلام (آرامش و سلامت) یکی از ۹۹ نام خدا در قرآن.
مسلمان، کسی که از اسلام تبعیت میکند؛ کسی خود را به خداوند تسلیم میکند.
اسلام، اسلام یعنی سلامت نفس، پس مسلمان در درجه اول سلامت نفس باید داشته باشد.
معنی دین اسلام
تسلیم شدن یا گردن نهادن کامل برای آئین خداوند پاک و منزه، و این حقیقت بندگی و عبودیت خداوند یکتای بی همتاست همانگونه که می فرماید: (آنگاه که پروردگارش بدو گفت تسلیم شو گفت تسلیم پروردگار جهانیان گشتم)
و این تسلیم شدن و گردن نهادن و بندگی زمانی تحقق پیدا میکند که ما خداوند پاک و منزه را آنگونه که او می خواهد پرستش کنیم نه آنطور که خودمان می خواهیم. و این امر با تبعیت کردن از آئین خدای پاک و منزه در کل شئونات زندگی اعم از کوچک و بزرگ میسر میشود. همانگونه که خداوند بلند مرتبه به تفصیلی می فرماید: (بگو نماز و عبادت و زیستن و مردن من از آن خداست که پروردگار جهانیان است، خدا را هیچ همتایی نیست و به همین دستور داده شده ام و من اولین مسلمان هستم). پس چنانچه رسالت اسلام برای همه مردم لازم است (و این عمومیت زمانی و مکانی را در بر میگیرد) بهمان صورت در تمام شئونات زندگی بشر نیز لازم است (و این عمومیت موضوعی است) که تا روز قیامت به همه آن وافی است، چنانچه پیامبری بعد از محمد (ثنا و سلام خدا بر وی باد) وجود ندارد.
و چون اسلام با مقدم داشتن خواست خدا بر خواست نفس تحقق پیدا میکند، پس با مخالفت کردن از این مهم یا دچار نقص و کاستی میگردد و یا نقض و ابطال میشود. و مخالفت کردن درجاتی دارد:
-پس کسی که در چیزهای سهل و اندک (يسيرة) خواسته خود را بر خواسته پروردگارش مقدم بدارد مرتکب گناهان صغیره شده است (عصیان).
-و کسی که در چیزهای مهم و بزرگ (كبيرة) خواسته خود را بر خواسته پروردگارش مقدم بدارد مرتکب گناهان کبیره شده است (فسوق).
-و کسی که در چیزهای بسیار مهم و سخت (عظيمة) خواسته خود را بر خواسته پروردگارش مقدم بدارد دچار کفر شده است و به همین خاطر خداوند پاک و منزه آنرا بعنوان (الحنث العظيم) وصف نموده است، حنث گناه است.. و همچنین خداوند بلند مرتبه در کلامش: (و هر کس برای خدا شریکی قائل گردد گناه بزرگی را مرتکب شده است) کفر را به گناه بزرگ توصیف کرده است.
و خداوند پاک و منزه تمامی این مخالفتها را با تمام مراتبش نهی کرده است، پس خداوند جل شانه می فرماید: (و اما خداوند ایمان را در نظرتان گرامی داشت و کفر و نافرمانی و گناه را در نظرتان زشت و ناپسند جلوه داده است). و تمامی این مخالفت ها در زمان حیات قابل توبه و بخشودگی هستند، اما اگر کسی بمیرد و چیزی از اینها را با خود ببرد، در این مورد باید بطور مفصل سخن گفت که تفصیل آن در کتاب های اعتقاد و فقه مشخص است، که بیهقی در کتابش (شعب الايمان) تبع حلیمی (رحمت خداوند نسیبشان باد) بدان اشاره کرده است.
امام شاطبی (رحمت خداوند نسیبش باد) در کتابش (الموافقات في اصول الشريعة) میگوید: 'همانا خداوند شریعت را بگونه ای قرار داده است که آرزوهای نفس تابعی از مقصود شارع باشد' ، و این مقتضای شریعت است، پس شایسته نیست که مسلمان عکس آن عمل کند و چنان بخواهد که نصوص شریعت مطابق آرزویش باشد و این خلاف آن چیزی است که خداوند پاک و منزه از او میخواهد.
اسلام
برای هر فردی با ذکر شهادتین آغاز میشود. شهادتین به زبان آوردن دو جملهٔ «لا اله الا الله» و «محمد رسول الله»، و در مذهب شیعه به اضافه «علی ولی الله» است؛اگر چه در تشیع ذکرشهادت سومی جزء ضروری اسلام آوردن محسوب نمی شود.این جملات به ترتیب به معنای «هیچ خدایی جز الله وجود ندارد» و «محمد پیامبر الله است» و «علی جانشین و رهبر و منتخب پیامبر بر تمامی امت اسلام» هستند. فردی که تصمیم به ایمان آوردن به اسلام را دارد باید دو جمله نخست را بر زبان آورده و آنها را باور کند.
مسلمانان بر این باورند که خدا پیام خود را از راه وحی بر محمد و پیامبران دیگر از قبیل آدم، نوح، ابراهیم، موسی و عیسی فرو فرستاد. همه مسلمانان بر این باورند که محمد، آخرین پیامبر خدا و مکمل همهٔ آنها است؛ در نتیجه، سخنان او و کتابش تا روز قیامت برای بشریت وجود دارند. مسلمانان بر این باورند که بخشهایی از کتابهای تورات و انجیل فراموش شدهاند، اشتباه تفسیر یا نوشته شدهاند یا توسط دنبالهروان آنها تحریف گشتهاند، در نتیجه پیام اصلی آنها از بین رفته است. آنها با باور به این مساله، معتقدند که قرآن به عنوان آخرین کتاب وحی شده به انسانها برای تصحیح آن کتابها نازل شدهاست.
باور مسلمانان بر آن است که دین خدا در اصل از آدم تا محمد یکی بوده و این اصول در قرآن گردآمدهاند. متون اسلامی این طور بیان میکنند که یهودیت و مسیحیت مشتقاتی از تعالیم ابراهیم بوده و در نتیجه جزو دینهای ابراهیمی به شمار میآیند. قرآن، از یهودیان و مسیحیان (و گاهی اوقات دیگر معتقدان) به صورت «اهل کتاب» یاد میکند.
نام خدا
الله نام ویژه خدای یکتا در قرآن و نوشتارهای عربی-اسلامی است. با این حال فارسیزبانان معمولاً از واژه خدا استفاده میکنند. واژه الله پیش از ظهور اسلام نیز در عربستان وجود داشتهاست و نام خدای بزرگ و آفریدگار جهان بوده که بتها به عنوان رابط و واسطهٔ او در ادارهٔ جهان به وی کمک میکردهاند. اعراب پیش از اسلام ازاینرو جهت نزدیکی و ارتباط با الله به عبادت بتها میپرداختند و آنها را در اداره جهان میانجی فیض میدانستند
مذهبها و زیرشاخه ها
مسلمانان به دو مذهب عمده شیعه و سنی تقسیم میشوند. هر یک از این دو فرقه دارای انشعاباتی هستند. به عنوان مثال صوفی گری در میان شیعه و سنی وجود دارد.
کتاب مقدس قرآن، کتاب مقدس و آسمانی مسلمان است و به زبان عربی نوشته شدهاست، که طبق مندرجات آن و باور مسلمانان توسط وحی الهی به محمد فروفرستاده شد.
به اعتقاد مسمانان «قرآن وحی نامه اعجازآمیز الهی است، که به زبان عربی واژه به واژه توسط فرشته وحی، جبرئیل، از جانب خداوند و از لوح محفوظ بر قلب و زبان پیامبر اسلام هم اجمالا یکباره و هم کم کم در طول بیست و سه سال نازل شده.»
این کتاب معتبرترین متن دینی نزد مسلمانان است و مسلمانان آن را «معجزه» و «سند اثبات پیامبری» محمد میدانند. تمام مذاهب اسلامی بر درستی متن آن اتفاق نظر دارند و اختلاف در نحوه خواندن متن، تفسیر و احیانا ترتیب آن است. میزان این اتفاق نظر به حدی است، که شیعیان دوازده امامی ایران و وهابیان عربستان از قرآن با رسم الخط واحدی استفاده میکنند. مسلمانان روی بی خطا بودن کتاب قرآن تاکید دارند.
بیان قرآن
گرچه کلمه اسلام امروز به عنوان دینی در کنار مسیحیت و یهودیت معنا میدهد، درهیچ جای قرآن کلمهٔ ادیان که صورت جمع دین است ذکر نشدهاست و فقط کلمه الدین آمدهاست که معرفه به ال است. برای مثال آیه ۱۹ از سوره آل عمران: «در حقیقت دین نزد خدا همان اسلام است و کسانی که کتاب [آسمانی] به آنان داده شده با یکدیگر به اختلاف نپرداختند مگر پس از آنکه علم برای آنان [حاصل] آمد آن هم به سابقه حسدی که میان آنان وجود داشت و هر کس به آیات خدا کفر ورزد پس [بداند] که خدا زودشمار است.» (ترجمهٔ فولادوند)
و یا در آیهٔ ۶۷ سوره آل عمران: «ابراهیم نه یهودی بود و نه نصرانی بلکه حقگرایی فرمانبردار بود و از مشرکان نبود.» (ترجمهٔ فولادوند)
این گونه آیات نشان دهندهٔ این امر است که به بیان قرآن دین ابراهیم، موسی، عیسی و محمد، اسلام یا همان تسلیم خدا بودن است و اگر کسی به دین اسلامی به غیر از تسلیمی که این پیامبران تبلیغ میکردند باور داشته باشد دچار اختلافی که در آیه اول ذکر شد شدهاست.
آنچه در این میان متفاوت است شریعت و احکام است که بنا به نیازها و مقتضیات هر قوم و زمانی تغییراتی داشتهاست. مثلاً در آیهٔ ۴۸ سوره مائده (ترجمهٔ فولادوند): «و ما این کتاب [=قرآن] را به حق به سوی تو فرو فرستادیم، در حالی که تصدیقکننده کتابهای پیشین و حاکم بر آنهاست. پس میان آنان بر وفق آنچه خدا نازل کرده حکم کن، و از هواهایشان [با دور شدن] از حقی که به سوی تو آمده، پیروی مکن. برای هر یک از شما [امتها] شریعت و راه روشنی قرار دادهایم. و اگر خدا میخواست شما را یک امت قرار میداد، ولی [خواست] تا شما را در آنچه به شما دادهاست بیازماید. پس در کارهای نیک بر یکدیگر سبقت گیرید. بازگشت [همه] شما به سوی خداست؛ آنگاه در باره آنچه در آن اختلاف میکردید آگاهتان خواهد کرد.»
اسلام و ایران
پس از درگذشت محمد و پس از جنگهای رده ( جنگ های داخلی اعراب ) برای کنترل نیروی جنگ طلبی اعراب ، به فرمان ابوبکر و عمر ، اعراب به ایران تاختند و طی تقریباً ده سال ایران جز نواحی گیلان و مازندران گشوده شد.
منبع : ویکی پدیا